آقای امیر فرشاد ابراهیمی در مقاله ای با عنوان "به ایران باز خواهم گشت" اعلام کرده که قصد دارد به ایران برگردد، چرا که دیکتاتوری خامنه ای را به دیکتاتوری نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور ترجیح می دهد.
آقای ناصر مستشار نیز در مقاله ای با عنوان "اپوزیسیون دربرگشت امیرفرشاد به ایران مقصر است" از اپوزیسیون خارج از کشور گله کرده که چرا حاضر نیست افرادی چون آقای ابراهیمی را که در گذشته با انصار حزب الله همکاری می کرده، جذب خود کند و با انتقاد از این افراد، آنان را به سمت جمهوری اسلامی سوق می دهد.
من معتقدم که انسان هایی هم که دستشان به خون آدم ها آلوده است، حق و حقوقی دارند. باید به آنها هم شانس یک زندگی نوین داده شود، هر چند که برخی شان به دلیل جنایاتی که کرده اند، باید محاکمه شوند و دادگاهی عادلانه درباره سرنوشت آنان تصمیم بگیرد. جامعه باید با این دسته از انسان ها نیز برخوردی انسانی داشته باشد، ولی این به این معنی نیست که آنها از انسان دوستی مخالفین و قربانیان شان سواستفاده کنند و طلبکار هم بشوند.
کسی چون آقای ابراهیمی که در گذشته به طور مستقیم در سرکوب مردم دست داشته، باید به طور کل از سیاست دست بکشد و زندگی عادی خودش را بکند. اگر چنین کسی باز هم وارد سیاست شود و بخواهد همچنان در این عرصه فعال باشد، مسلما این هم حق دیگران است که گذشته او را به رخ اش بکشند. همانگونه که کسی که با نازی ها همکاری کرده بود، دیگر نمی توانست در آلمان بعد از سقوط رژیم هیتلری به راحتی در عرصه سیاست فعال باشد، کسانی که با جمهوری اسلامی همکاری کرده اند، به دلیل سابقه ی خراب خود، حضورشان در عرصه سیاست پذیرفته و تحمل نمی شود.
ادامه ی حضور این افراد در سیاست مثل این است که به فردی که سابقه بچه بازی داشته، پس از معالجه، در کودکستان کار بدهند! چه ما خوشمان بیاید و چه نه، واقعیت این است که اعمال ما عواقبی دارد که تا پایان عمر ما را دنبال می کند. کسی که در جنایات این رژیم سهیم بوده و امروز از گذشته خود پشیمان است، بهتر است برای همیشه دست از سیاست بکشد!
.
مطمن نیستم که با نظرت موافق هستم. وردعوامل رژیم هیتلر یا افرادی همچون امیر فرشاد بدان معنا نیست که آنها حتمآ همان افکار و دیدگاه گذشته را دنبال خواهند کرد. اکبر گنجی نمونه خوبی است. آلمانیها آن ساست منع را در شرایط خاصی دنبال کردند و ما نباید چشم بسته انها را بکار گیریم.
پاسخحذفاین مطلب در سایت ایران گلوبال هم منتشر شده و از کامنتهایی که خوانندگان آنجا گذشته اند، متوجه شدم که سوتفاهمهایی رخ داده. دلیلاش هم عجله ی من در نوشتن این مطلب و بی دقتی بوده.
پاسخحذفمن نگفتهام که این افراد باید از فعالیت سیاسی منع شوند، بلکه گفتهام که اگر بخواهند همچنان فعال بمانند، دیگران هم این حق را دارند که به گذشته ی آنان اشاره کنند. کسی که یک بار در زندگی اش در جنایت سهیم شده، از نظر سیاسی دیگر قابل اعتماد نیست و حضورش در دنیای سیاست از سوی خیلیها تحمل نمیشود.
آقای مستشار هم در رابطه با مطلب من در ایران گلوبال نظر داده بود و اشاره کرده بود که در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی هم امنیتیها و ارتشیهای سابق روی کار آماده اند و از این مدل طرفداری کرده بود.
باید گفت در اروپای شرقی، آنجا که امنیتی ها و جنایتکاران سابق سر کار آمده اند، دمکراسی های بسیار ناقصی بر پا کرده اند و حتی حق آزادی بیان را به رسمیت نمی شناسند. دولت های آن کشورها متشکل از باندهای مافیایی ست که فقط به فکر پر کردن جیب خود هستند و مردم برایشان ارزشی ندارند.
نکته اصلی این جاست که کسانی که سابقه ی همکاری با رژیم را دارند، نمیتوانند انتظار داشته باشند که سایرین گذشته ی آنان را فراموش کنند و مانند امیر فرشاد ابراهیمی طلبکار هم بشوند و بازگشت خویش به آغوش رژیم را نتیجه ی برخوردهای اپوزیسیون بدانند. مگر حسین درخشان نبود؟! کسی کاری به او نداشت و تازه به عنوان "پدر وبلاگ نویسی ایران" از او اسم میبردند و کلی تحویلش میگرفتند. ولی بعد از چند سال طرفدار باند احمدینژاد خامنهای شد و بعد هم برگشت ایران.
تمایل آقای ابراهیمی به بازگشت به آغوش رهبر بار دیگر نشان میدهد که این نوع افراد به هیچوجه قابل اعتماد نیستند.
آقای نادر حیدرزاده مطلبی در سایت ایران گلوبال در انتقاد به یادداشت من ("مظلوم نمایی های امیر فرشاد ابراهیمی") نوشته و من آنجا کامنتی در جواب به او گذاشتم، که آن را اینجا هم میگذارم:
پاسخحذفآقای حیدرزاده، فکر می کنم که هم شما و هم برخی خوانندگان دیگر برداشتی سو از مطلب من کرده اید. مسلما در یک جامعه آزاد کسی نمی تواند هر گونه فعالیت سیاسی را برای افرادی که دست در جنایت داشته اند، ممنوع کند. منظور من هم این نبوده، بلکه خواسته ام انتظار خیلی ها را از این افراد بیان کنم - این انتظار که اینها بعد از گندی که زده اند، سیاست را به کنار بگذارند.
این در همه جوامع دمکراتیک هم رایج است. سیاستمدارانی که افتضاح به بالا می آورند و یا معلوم می شود که مثلا در گذشته در سازمان های مخالف حقوق بشر عضویت داشته اند، بر اثر فشار افکار عمومی مجبور به کناره گیری از سمت خود می شوند و در بسیاری موارد سیاست را به کلی کنار می گذارند. و یا یک مورد جدید: در آلمان کشیش هایی که از سواستفاده جنسی کشیشان دیگر از کودکان خبر داشتند و به موقع عکس العمل نشان نداده بودند، الان یکی پس از دیگری به خاطر فشار افکار عمومی از کار کناره می گیرند، با اینکه قضیه ی سواستفاده مربوط به سال ها پیش بوده است.
مقایسه ای که من کرده بودم و گفته بودم "ادامه ی حضور این افراد در سیاست مثل این است که به فردی که سابقه بچه بازی داشته، پس از معالجه، در کودکستان کار بدهند"، جنبه قانونی نداشته و شما این را هم بد فهمیده اید. که البته بخشی از این بدفهمی ها نتیجه عجله و بی دقتی من در بیان نظراتم بوده. منظور من از این مقایسه اشاره به عوامل بی اعتمادی به چنین افرادی بوده است. فکر نکنم کسی که بداند شخصی در گذشته بچه باز بوده، حاضر باشد حتی پس از معالجه او کودکی را به آن فرد بسپارد. هر چه هم مدارک پزشکی بیاورند و تضمین کنند که این شخص دیگر معالجه شده و خطری برای کودکان ندارد، باز هم ما از اینکه کودکی را به او بسپاریم، خودداری می کنیم.
با همین مسئله در سیاست هم روبرو هستیم. هر چه به ما بگویند و سند بیاورند که این آقایی که نظریه پرداز و مجری انقلاب فرهنگی بوده، آن آقایی که در کشتار کردها دست داشته، آن خانمی که تا ده سال پیش از قصاص دفاع می کرد، آن آقایی که عضو انصار حزب الله بوده، آن آقایی که در کشتار 1367 دست داشته، آن آقایی که نظریه ولایت فقیه را مطرح کرده، اینها دیگر عوض شده اند و از گذشته خود کاملا فاصله گرفته اند، ما نمی توانیم به این افراد (مجددا) اعتماد کنیم.
این مایی که می گویم البته همه را در بر نمی گیرد، ولی شامل خیلی ها می شود که من هم جزوشان هستم! و فکر می کنم به دلیل روشنگری هایی که در این زمینه انجام می گیرد، تعداد این "ما" هر روز بیشتر می شود.
سخن راست و منطقی آزاده سپهری جا برای جر و بحث باقی نمیگذارد( مگر نزد افرادی که شیفته خودنمائی هستند به هر بهانه)
پاسخحذف