جمعه ۳۰ دسامبر ۲۰۱۱

جرم: بودن در ایران! (شعر)

نماي نزديك   (به مهاجران مظلوم افغانستان)

تصوير اوّل : ديوار و برجك
تصوير بعدي : مرد نگهبان
در پشت ميزي : شايد كه قاضي‌
فرد مقابل : گويا كه افغان
نامت ؟ سليمان ؛ حامدسليمان
فاميل ؟ شاهد ؛ مذهب ؟ مسلمان
شغلت ؟ غريبم ! الان كه بيكار
آنجا چه بوده ؟ چوپاني خان
همسر ؟ ندارم _ با گريه گويد _
پارسال مُرده در سيل يمگان
فرزند ؟ شش تا چار تا شهيد است
در شهر قُندوز در كوه بغلان
جُرمت چه بوده ؟ _ نشنيده گويا _
گفتم كه جُرمت ؟ بودن در ايران
اينك نمايي نزديك از او :
يعني كه كوهي در شكل انسان
اي آن كه شيري از پنجشيري
يا خود عقابي بر كوه پروان
رنج من و تو پايان ندارد
جز آنكه دنيا آيد به پايان
تصوير آخر : مردي كه تنهاست
كُنج اتاقي يعني كه زندان !
اسفند 89

.
.

چهارشنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۱۱

چرا انسان‌ها از دیکتاتورها حمایت می‌کنند؟


دویچه وله: چرا بسیاری از انسان‌ها به شرایط نامناسبی که زندگی آنها را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد اعتراض نمی‌کنند؟ روانشناسان سال‌هاست به دنبال پاسخی برای این پرسش‌ها هستند. ارون کی (Aaron Kay) از دانشگاه دوک در آمریکا و جاستین فریسن (Justin Friesen) از دانشگاه واترلو، پژوهش‌هایی را دوباره بررسی کرده‌اند که در چند دهه‌ی اخیر در این زمینه انجام شده است.


این پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که انسان‌ها تمایل دارند از زندگی‌های مشترک ناموفق گرفته تا حکومت‌های سرکوب‌گر و ظالم حمایت کنند، اما این واکنش ناخودآگاه رخ نمی‌دهد.


کی و فریسن متوجه موقعیت‌هایی شدند که افراد با قرار گرفتن در آن بیشتر گرایش به دفاع از وضعیتی منفی دارند تا تلاش به تغییر آن. بنا به گزارش این محققان، انسان‌ها زمانی در صدد حمایت از دولت، دانشگاه، شرکت یا یکی از اعضای خانواده خود برمی‌آیند که آن سیستم یا فرد بخصوص از بیرون مورد تهدید یا انتقاد قرار گیرد.


آنها هم‌چنین از سیستم‌هایی حمایت می‌کنند که به آن وابسته‌اند یا ظاهرا راهی برای فرار از آن نمی‌بینند. این واکنش در بخش‌های دیگری از زندگی هم که احساس شود کنترلی روی آن نیست، نشان داده می‌شود: به طور مثال در مورد سیستم آموزشی یا بهداشت.


مطلب کامل دویچه وله را در اینجا بخوانید.

.
.

دوشنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۱۱

یکشنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۱۱

ترانه ای از فوتبال دوستان فاشیست ایرانی


ترانه ای از فوتبال دوستان فاشیست ایرانی برای تیم استقلال با عنوان اس اس


از ویکی پدیای فارسی:

شوتزشتافل (به آلمانی: Schutzstaffel) به معنی گردان حفاظتی یا به اختصار اس‌اس یکی از سازمان‌های شبه نظامی اصلی حکومت رایش سوم بود که توسط هاینریش هیملر پایه‌گذاری شده‌بود و اداره می‌شد. این سازمان بین سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۵ فعال بود.
اس‌اس در سال ۱۹۲۵ به عنوان گارد شخصی آدولف هیتلر تشکیل شد.
.
.

جمعه ۲۳ دسامبر ۲۰۱۱

کتک زدن ماما به خاطر برداشتن برقع همسر در هنگام زایمان

 
مردی مسلمان در فرانسه هنگام زایمان همسرش به صورت مامای زنی که می خواسته برقع زنش را بردارد، مشت زده.

قبل از آن، وقتی ماما داشته در حضور او رحم زنش را معاینه میکرده، به او فحش داده و او را "متجاوز" خطاب کرده.

به این دلیل مرد را از اتاق زایمان بیرون کرده بودند، ولی او مخفیانه از طریق پنجره ای اتاق را زیر نظر داشته. و وقتی دیده که ماما دارد برقع زنش را بر می دارد، در را که قفل بوده، شکانده و وارد اتاق شده.

این مرد به شش ماه زندان محکوم شده.

خبر دیلی میل به انگلیسی


پی نوشت: به قول یکی حماقت بشر نهایتی نداره. زنه پایین تنه ش کاملا لخت بوده، بعد شوهر بی شعورش ناراحت این بوده که مبادا صورت و موی سرش دیده شود!!!
.
.

چهارشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۱۱

کی گفته "یه تهرونیه" مرد است؟!


دقت کردید وقتی داریم جوک میگیم، مثلا میگیم "یه ترکه، یه رشتیه، یه تهرونیه، یه لره" و ...


و برای همه ی ما کاملا مشخص است که طرف، یک مرد است و حتی یک لحظه هم شک نمی کنیم که شاید زن باشد. نادیده گرفتن زنان در جامعه در زبان هم به وضوح انعکاس پیدا میکند. و این قضیه فقط به جوک ختم نمیشود و در عرصه های دیگر زبان هم خود را نشان میدهد. طبیعی هم هست! زبان یک جامعه ی مردسالار، مردسالار است. جز این هم نمی تواند باشد. 


ولی می تونیم خوشحال و امیدوار باشیم، چون حتی در کشورهای اروپای غربی هم این قضیه تا همین پنجاه سال پیش وجود داشت و حتی روشنفکرترین آدم ها زبان شان کاملا مردانه بود. مثلا در زبان انگلیسی تا همین پنجاه سال پیش به جای انسان کلمه مرد رو به کار می بردند. یعنی ما هم شاید بتونیم تا پنجاه سال دیگه حداقل به چهل سال پیش اروپایی ها برسیم :)) 


قابل توجه کمونیست های عزیز: مارکس و انگلس هم وضعشان بهتر از سایرین نبود و با اینکه از حقوق زنان دفاع میکردند، ولی زبانشان (و گاه حتی محتوای نوشته هایشان و زاویه ی دیدشان) کاملا "مردانه" بود.
.
.

با نوشادر هم میتوان "نعشه" کرد؟!


چرا به نشئه میگیم نعشه؟!

شاید چون قدیما فقط با تریاک نشئه میکردند و اینقدر می کشیدند که مثل نعش می افتادند یه گوشه!

برعکس عصر جدید که کلی مواد مخدر اومده که وقتی می کشن انگار که از پایین نوشادر مصرف کرده باشند و دیگه نمیتونن سر جاشون بند بشن! (خودم مصرف نکردم ها. فقط از شاهدان عینی شنیده ام و در فیلم ها دیده ام.)
.
.

سه‌شنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۱۱

یک دلیل دیگر برای محبوبیت جان اف کندی

این بخشی از سخنرانی جان اف کندی، رییس جمهور وقت آمریکا، در تاریخ 27 آوریل 1961 است که آن را از انگلیسی و آلمانی به فارسی ترجمه کرده ام. این سخنرانی به موضوع آزادی در جامعه و کنترل و سانسور دولتی می پردازد و به خوبی نشان می دهد که چرا کندی در سراسر جهان به محبوبیتی بی نظیر رسیده بود. برای اینکه ارزش این سخنرانی را دریابیم، باید توجه کنیم که این سخنرانی 50 سال پیش انجام گرفته، آن هم در آمریکا و در اوج جنگ سرد.


"خانم ها و آقایان گرامی،

پنهانکاری، حتی فقط خود کلمه اش، در یک جامعه ی آزاد و باز زننده است. ما به عنوان یک ملت، ذاتا و از نظر تاریخی مخالف جوامع مخفی کار، پیمان های مخفیانه و اقدامات مخفیانه هستیم.


ما مدتها پیش به این نتیجه رسیده ایم که خطرات پنهانکاری افراطی و غیرقابل توجیه در رابطه با فاکت های مهم خیلی بیشتر از خطراتی ست که قرار است پنهانکاری ما جلوی آن را بگیرد.


امروز هم مقابله با یک جامعه ی بسته از طریق اِعمال محدودیت های دلبخواهی که اتفاقا مختص همان جوامع بسته است، چندان ارزشی ندارد.

امروز هم بقای ملت ما بدون بقای ارزش های ما چندان ارزشی ندارد.


و این خطر جدی ما را تهدید می کند که عده ای به خاطر امنیتِ بیشتر و مقابله با ترس های شان تا پای سانسور و پنهانکاری دولتی هم پیش بروند.

ولی تمام سعی من این است که تا حد توانم جلوی چنین اقداماتی را بگیرم.


و هیچ یک از مقامات دولت من، چه در سطوح بالا و چه در سطوح پایین، چه غیرنظامی و چه ارتشی، نباید از سخنان امشب من به عنوان توجیهی برای سانسور اخبار، سرکوب دگراندیشان، سرپوش گذاشتن بر خطاهای ما و یا پنهان نگه داشتن فاکت هایی که دانستن ش حق رسانه ها و افکار عمومی ست، استفاده کنند.


ما در سراسر دنیا با توطئه ای سازمان یافته و بی رحمانه روبرو هستیم که سعی دارد از طرق پنهانی به دامنه ی نفوذ خود گسترش بخشد:

از طریق رخنه کردن به جای حمله،
سقوط دولت به جای انتخابات،
ارعاب به جای آزادی در انتخاب،
و چریک های جنگجو در شب به جای ارتش در روز.


سیستمی که پشت سر این توطئه قرار دارد، از منابع انسانی و مالی عظیمی برخوردار است و آن را به کار می گیرد تا بتواند ساختاری بسیار کارآمد و به هم پیوسته بر پا کند که در آن همه اقدامات نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی، اقتصادی، علمی و سیاسی در ارتباط تنگاتنگ با هم قرار می گیرند.


اقدامات تدارکاتی این نیرو به طور مخفیانه در جریان است و هیچ اطلاعاتی راجع به آن در اختیار افکار عمومی قرار نمی گیرد.

آنها اشتباهات شان را پنهان می کنند، به جای آنکه اعلام کنند،
صدای معترضین شان را خفه می کنند، به جای آنکه مورد تحسین شان قرار دهند،
هیچ یک از هزینه های خود را مورد سوال و بررسی قرار نمی دهند،
هیچ شایعه ای را منتشر نمی کنند،
هیچ سِری را رو نمی کنند.


هیچ رییس جمهوری نباید از بررسی برنامه های دولتش توسط افکار عمومی بترسد. چرا که این نوع بررسی ها باعث آگاهی می شود. و آگاهی باعث موافقت یا مخالفت می شود، که هر دو لازم است.


من از نشریات شما نمی خواهم که از دولت حمایت کنند، بلکه از شما می خواهم که در امر خطیر آگاهی رسانی به مردم آمریکا و بیدار کردن آنان نقش خود را ایفا کنید. چرا که من مطمئنم اگر مردم آمریکا بدون محدودیت به اطلاعات دسترسی داشته باشند، واکنش درست نشان خواهند داد و به وظایف (شهروندی) خود به درستی عمل خواهند کرد.


من نه تنها قادر نیستم جلوی مشاجره ی خوانندگان شما را بگیرم، بلکه از آن استقبال هم می کنم. این دولت قصد دارد در رابطه با اشتباهات خود صادق باشد، چرا که به قول مردی دانا "لغزش تبدیل به خطا نمی شود، مگر اینکه از اصلاح آن خودداری کنیم".


ما قصد داریم مسئولیت کامل خطاهایمان را بپذیریم و از شما انتظار داریم در صورت غفلت، ما را متوجه خطاهایمان کنید. هیچ دولت و هیچ کشوری نمی تواند بدون مجادله و انتقاد به موفقیت برسد و هیچ نظامی بدون اینها قادر به بقا نیست.


برای همین بود که قانونگذاران یونانی خودداری شهروندان از مشاجره و مجادله را جرم می دانستند. و برای همین هم در اولین اصلاحیه قانون اساسی ما حمایت از رسانه ها در دستور کار قرار گرفته بود - رسانه ها تنها شاخه اقتصادی ای هستند که مورد حمایت ویژه قانون اساسی ما قرار دارند.


نه برای اینکه در وهله اول اسباب سرگرمی مردم را فراهم کنند،
نه برای اینکه به مسائل جزیی و احساسی بپردازند،
نه برای اینکه طبق سلیقه ی مخاطبین حرکت کنند،

بلکه برای اینکه اطلاع رسانی کنند، باعث بیداری مردم شوند، واقعیات را بازتاب دهند،
برای اینکه به خطراتی که ما را تهدید میکند و امکاناتی که در اختیار داریم بپردازند،
برای اینکه بحران های ما و راه هایی که می توانیم انتخاب کنیم را نشان دهند،
برای اینکه افکار عمومی را هدایت کنند، شکل بدهند، در آموزش توده ها نقش داشته باشند و گاهی حتی باعث خشم آنان شوند.


این یعنی ما به گزارش ها و تحلیل های بیشتری در رابطه با وقایع بین المللی نیازمندیم، چرا که سایر کشورها، دیگر در دوردست قرار ندارند و غریبه نیستند، بلکه نزدیک اند و در خانه ی ما. این یعنی ما در رابطه با اخبار به دقت بیشتر و فهم بهتر نیازمندیم و همچنین به انتقال بهتر اخبار به مخاطبین. و این یعنی دولت در همه سطوح باید به وظیفه خود عمل کند و اطلاعات کامل در اختیار شما قرار دهد، بدون در نظر گرفتن خط قرمزهای "امنیت ملی".


این رسانه های چاپی هستند که می توانند اعمال انسان ها را ثبت کنند، وجدان آنها را بیدار نگه دارند و پیک اخبار باشند. و ما مطمئنیم که کمک شما به ما نیرو خواهد بخشید و انسان که به دنیا آمده تا آزاد و مستقل باشد، به آزادی و استقلال خواهد رسید.


متن سخنرانی به انگلیسی (فکر کنم یکسری اشتباهات کوچک دارد.)


سخنرانی به انگلیسی با زیرنویس آلمانی (ویدئو)
.
.

یکشنبه ۱۸ دسامبر ۲۰۱۱

چرا مردان باید عطر مردانه بزنند؟

از روز تولدمان، بسته به اینکه دارای کدام آلت جنسی باشیم، سعی می کنند از ما "زن" یا "مرد" بسازند و در این راه هیچ کس از هیچ "خدمتی" فروگذاری نمی کند. همه چیز پسران باید با همه چیز دختران فرق داشته باشد (و برعکس) و همه وسواس بیمارگونه ای در این نکته از خود به خرج می دهند. از رنگ مسواک گرفته تا لباس و اسباب بازی، همه چیز باید "متناسب" با جنسیت ما باشد، و از همه مهمتر رفتارهایی که با ما می شود.


جامعه چندان جایی برای سلایق و کشش های فردی ما نمی گذارد و از ما انتظار دارد که از حق انتخاب مان فقط در چهارچوب های از پیش تعیین شده استفاده کنیم. حتی به حس بویایی ما هم رحم نکرده اند و برای زنان و مردان عطرهایی متفاوت در نظر گرفته اند. اگر مردان واقعا از بوی عطر "مردانه" و زنان از بوی عطر "زنانه" خوششان می آمد، آن وقت منطق حکم می کرد که حداقل برای جلب جنس مخالف، مردان عطر "زنانه" و زنان عطر "مردانه" بزنند. (خود آدم که بعد از چند دقیقه بوی عطرش را دیگر نمی فهمد.)


ولی حتی در این مسئله هم چیزی که پایمال شده، علایق و خواست انسان هاست. اگر مرد باید از عطر "مردانه" و زن ازعطر "زنانه" استفاده کند، دلیلش این نیست که لزوما خودش یا طرف مقابلش از بوی آن خوشش می آید، بلکه تنها دلیلش این است که از سنین پایین در ما جا انداخته اند که عطر "مردانه"، "مردانگی" و عطر "زنانه"، "زنانگی" را تداعی می کند. مهم نیست که ما واقعا چه عطری را می پسندیم، مهم این است که حتی در انتخاب عطرمان هم از چهارچوب ها و نورم های رایج خارج نشویم و دائما بطور بیمارگونه بر جنسیت مان تاکید داشته باشیم.


این موضوع من را یاد خاطره ای انداخت. وقتی دوازده سالم بود و تازه به آلمان آمده بودیم، مادر و پدرم خوششان نمی آمد که من سوار دوچرخه ی "مردانه" پدرم شوم و از من می خواستند که فقط سوار دوچرخه ی "زنانه" خودم شوم. دلایلی هم که می آوردند هیچکدام با هیچ منطقی جور در نمی آمد. از همان موقع این برای من یک سوال بود که چرا مردان باید سوار دوچرخه ی "مردانه" و زنان سوار دوچرخه "زنانه" شوند. مگر نه اینکه اگر آلات مردان به آن میله ی کذایی اثابت کند، صد برابر بیشتر از زنان درد خواهند کشید و شاید حتی ناقص شوند؟!


شاید وقتی دوچرخه اختراع شده بود، دلایلی نسبتا منطقی برای زنانه- مردانه کردن آن وجود داشته. مثلا اینکه زنان دامن های بلند می پوشیدند و آن میله که گویا باعث تعادل بیشتر دوچرخه می شود، مزاحم شان بوده. ولی در قرن 21 که دیگر کمتر زنی دامن می پوشد، چرا باز باید زنان سوار دوچرخه های "زنانه" شوند؟! در اینجا هم واقعا هیچ دلیل دیگری جز تاکید بیمارگونه ی جامعه بر جنسیت انسان ها وجود ندارد.


جوامع بشری، حتی پیشرفته ترین هایش، هنوز راه زیادی تا آن روز در پیش دارند که انسان فقط یک انسان باشد و به خاطر آلت تناسلی اش مورد قضاوت و رفتار ویژه قرار نگیرد.
.

شنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱

نژادپرستی در فوتبال ایران - گفتگو با یک بازیکن سیاهپوست

متن کامل مصاحبه روزنامه ورزشی گل با فونیکه سی، مهاجم سیاهپوست تیم نفت (نویسنده: سحر هادی)


مهاجم نفت حرف‌هايي با روزنامه «گل» زده است كه بسيار تلخ و رقت‌انگيز است. همين چند روز پيش بود كه در يادداشتي با عنوان «آپارتايد در فوتبال» از وجود نژادپرستي در فوتبال ايران گفتيم و آن را تقبيح كرديم اما آنچه فونيكه سي مي‌گويد پرده‌اي ديگر از اين رفتارهاي مشمئزكننده را به نمايش مي‌گذارد. رفتارها و حرف‌ها و زخم‌‌زبان‌هايي كه روح اين مهاجم سيه‌چرده را به درد آورده.

- چند روز است كه در تمرينات نفت آبادان شركت نمي‌كني. مشكلي پيش آمده است؟

- نه. دچار سرماخوردگي شديدي شده‌ام و آنقدر حالم بد است كه نمي‌توانم تمرين كنم.

- غيبتت هم درست با حضور سرمربي جديدتان همراه شد. اينطور نيست؟

- از زمان حضور ايشان تنها يك روز در تمرينات شركت كردم.

- در اين جلسه تمرين كاستا را در قياس با پيرواني چطور ديدي؟

- ببينيد، من دنبال حاشيه و اين حرف‌ها نيستم. چون خيلي خوب فارسي بلد نيستم مي‌ترسم نتوانم منظورم را آنطور كه بايد و شايد به شما برسانم. چند روز پيش و از يكي از روزنامه‌‌ها با من تماس گرفتند و چون زبان فارسي را خيلي خوب بلد نيستم از قول من هر چيزي كه دلشان خواست نوشتند و برايم حاشيه درست كردند. بي‌انصافي را در حقم تمام كردند و قطعا اگر خوب فارسي حرف مي‌زدم اين اتفاق برايم رخ نمي‌دادو پيرواني هم مربي خوبي بود و كسي اخراجش نكرد، بلكه خودش خواست برود.

- آيا حالا با رفتن اين مربي جو آبادان آرام شده است؟

- باور كنيد من خيلي بيرون نمي‌روم و بيشتر سعي مي‌كنم در خانه باشم. آباداني‌ها با من رفتار خوبي دارند و از آنها بدي نديدم ولي بعضي از بازيكنان ايراني باعث شده‌اند اينطور منزوي شوم و كمتر از خانه بيرون بروم.

- چرا؟ مگر اتفاقي رخ داده است؟

- سه سال است كه در فوتبال ايران حضور دارم. طي اين سه سال تا توانسته‌ام از بازيكنان فحش شنيده‌ايم. شايد گاهي اوقات حرف‌هايشان را نشنوم ولي كاملا مي‌فهمم كه در حال فحاشي كردن هستند. از زماني كه در ليگ‌برتر بازي مي‌كنم اين توهين‌ها را بيشتر مي‌شنوم و حالا كه نسبت به گذشته فارسي را بهتر ياد گرفته‌ام، شنيدن اين الفاظ آزارم مي‌دهد. باور كنيد طي اين مدت بارها شنيده‌ام كه بازيكن حريف به من گفته است كه سياهي و بو مي‌دهي. آيا اينها نمي‌دانند كه من هم مثل آنها مسلمان و شيعه هستم؟ از اين رفتارهاي تبعيض‌آميز خسته شده‌ام و منتظرم تا ليگ به پايان برسد و از ايران بروم.

- فكر نمي‌كني كه كمي تحملت پايين است؟

- نه. ديگر در هيچ كجاي دنيا شاهد تبعيض نژادي نيستيم و سياه و سفيد هيچ فرقي با هم نمي‌كنند. اگر يك يا دو بار اين جمله را مي‌شنيدم چنين تصميمي نمي‌گرفتم ولي چون در اكثر بازي‌ها آن را مي‌شنوم نمي‌توانم ديگر تحمل كنم.

- پس اين فصل آخرين سال حضورت در ليگ ايران را پشت سر مي‌گذاري؟

- بله. اميدوارم آخرين سال حضورم در ليگ ايران را با خاطره‌اي خوش به پايان برسانم.

- منظورت از خاطره خوش كسب عنوان آقاي گلي است؟

- بله. خيلي دوست دارم آقاي گل شوم و هر زمان كه نماز مي‌خوانم از خدا مي‌خواهم تا در رسيدن به اين هدف كمكم كند.

- اين هفته هم بايد به مصاف صدرنشين ليگ برويد. براي حضور در اين بازي كه مشكلي نداري؟

- نه. تا آن زمان به بهبودي كامل مي‌رسم و مي‌توانم براي تيمم به ميدان بروم.

- پيش‌بيني‌ات از بازي چيست؟

- قطعا بازي برابر تيم پرمهره و صدرنشين ليگ راحت و آسان نخواهد بود اما همه مي‌دانند كه نفت آبادان در بيرون از خانه بسيار خوب بازي مي‌كند و به دنبال اين هستيم تا در آزادي روز سختي را براي استقلالي‌ها رقم بزنيم.

- در اين ديدار شانس اول گلزني نفت به حساب مي‌آيي. به نظرت مي‌تواني دروازه سيدمهدي رحمتي را باز كني؟

- مي‌دانم كه رحمتي دروازه‌بان اول تيم ملي ايران است اما من هم بازيكن تيم ملي مالي
هستم و فكر نكنم كه نتوانم از عهده باز كردن دروازه رحمتي برآيم.
 
.

پنجشنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۱۱

چهره سال نشریه تایم: "معترض"


نشریه تایم معترضین گمنام را به عنوان "چهره سال" خود برگزید.




اشاره: تا سال 1999 نشریه تایم از عنوان "مرد سال" استفاده می کرد. ولی از آن پس عنوان "چهره" یا "شخصیت" سال را به کار می برد. این نوع پاکسازی زبان هم یکی از دستاوردهای باارزش فمینیسم است.
.
.

سه‌شنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۱۱

تبلیغ سکسی حزب پوتین در انتخابات اخیر روسیه


بیا با هم انجامش بدیم! - تبلیغ سکسی حزب پوتین در انتخابات اخیر روسیه (مدت: پنجاه ثانیه)
.
.
.

اگر زنان نقش مردان را بازی می کردند (ویدئو)


ویدئویی جالب از ترکیه - برای اینکه مردان بهتر بتوانند خود را جای زنان بگذارند

.
.

دوشنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۱۱

اتحادیه‌ اروپا صدور "سم اعدام" را محدود کرد

سایت فارسی دویچه وله: ایالات متحده‌ آمریکا از این پس نمی‌تواند ماده‌ اصلی سمی را که به محکومان به اعدام در آمریکا تزریق می‌شود از اتحادیه‌ی اروپا وارد کند. از این هفته ماده «تیوپنتال ناتریم» برای صدور از اتحادیه اروپا نیازمند مجوز ویژه است.


طبق آمار رسمی، آمریکا سالانه حدود ۱۰۰ نفر را اعدام می‌کند. ولی چند ماهی است که این کشور با کمبود سم روبرو شده است و مقامات مسئول ناچارند اجرای احکام اعدام را به تعویق اندازند.


علت این مساله آن است که شرکت «هوسپیرا» یعنی تنها شرکت تولیدکننده درآمریکا، دیگر حاضر به تولید ماده‌ا‌ی نیست که برای کشتن محکومان به اعدام مورد استفاده قرار می‌گیرد. این شرکت محصول خود در این زمینه را از بازار جمع‌آوری و تولید آن را متوقف کرده است.


مقامات آمریکا مدتی بود این ماده را در خارج تهیه می‌کردند. ولی تلاش این کشور برای خرید این ماده به میزان زیاد در بازارهای اروپا، با اقدام اخیر کمیسیون اتحادیه‌ی اروپا با ناکامی روبرو شد. محدودیت صدور این ماده توسط اتحادیه‌ی اروپا، از جمله نتیجه‌ی ابتکار و فعالیت گروه‌های حقوق بشری است که با اعدام مخالف‌اند.


یکی از پشتیبانان سرشناس این ابتکار، فیلیپ روسلر، وزیر اقتصاد آلمان است. وی که پیش‌تر وزیر بهداشت این کشور بود، در زمان وزارت خود در این پست در ماه ژانویه‌ی سال جاری، شرکت‌های آلمانی را فراخواند تا در همبستگی با شرکت آمریکایی، از فروش ماده‌ی یادشده به آمریکا خوداری کنند.


گزارش کامل دویچه وله را در اینجا بخوانید.
.
.

شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۱

یک کار کمدی جالب بدون کلام

 
یک کار کمدی جالب از شهرام طهماسبی بدون کلام
.
.

جمعه ۹ دسامبر ۲۰۱۱

ترانه میلیون میلیون گل رز - ورژن فارسی و روسی

 

اصل این ترانه روسی ست و معروف ترین خواننده روس، آللا پواگاچوا آن را خوانده.



(حیف که الان حال ترجمه کردنش رو ندارم. شعرش قشنگه.)
.
.

چهارشنبه ۷ دسامبر ۲۰۱۱

کتاب "تن تن در تهران"


تن تن در تهران




"تن تن در تهران" اسم کتابی ست که در خارج طراحی شده. در اینترنت لینک های دانلود این کتاب هست، اما چون نمیدونم کدومشون مطمئنه، خودم ترسیدم دانلودش کنم. ولی یه ویدئو پیدا کردم که قسمتی از کتاب رو با موزیک نشون میده.

.
.

طرح مهندسان چینی برای نجات دریاچه ارومیه (عکس)


طرح آبرسانی به دریاچه ارومیه

با استفاده از مهندسان چینی کلید خورد!



(برگرفته از فیس بوک)
.

دوشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۱

عشق و اعتیاد - اعتیاد به عشق

استنتون پیل، روانشناس انگلیسی زبان، در کتاب "عشق و اعتیاد" که در سال 1975 منتشر شده، دلایل اعتیاد و به طور ویژه اعتیاد به عشق را مورد بررسی قرار می دهد. از نظر پیل اعتیاد به عشق می تواند به همان اندازه مخرب و خطرناک باشد که اعتیاد به هرویین و سایر مواد مخدر.


همان نیازهای روحی که برخی را به سوی هرویین یا الکل سوق می دهد، خیلی های دیگر را به سمت عشق می کشاند. رابطه ی عشقی ای که به خاطر تسکین زایی شکل گرفته باشد، باعث وابستگی شدید می شود. در چنین رابطه ای معشوق فقط ابزاری ست برای برطرف کردن نیازهای درونی عاشق و ایجاد احساس امنیت در او. و از هم پاشیدن چنین رابطه ای می تواند صدماتی سهمگین به عاشق وارد کند. افسردگی، از دست دادن تعادل روانی، اقدام به خودکشی، روی آوردن به مواد مخدر و انزوای اجتماعی نمونه هایی از این صدمات هستند.


اعتیاد به عشق از نظر پیل در جوامع کنونی بسیار رایج است. هر کدام از ما تا به حال صدها ترانه شنیده ایم و صدها شعر خوانده ایم با این مضمون که تو نباشی، می میرم ... تو بری، می میرم ... به تو نرسم، می میرم ... تو همه چیزمی ... بدون تو من هیچم ... زندگی من فقط با تو معنی پیدا می کنه ... اینها به وضوح رواج روابط اعتیادگونه عشقی را در جامعه نشان می دهند.


از نظر پیل اعتیاد بر اثر نقص ها یا کمبودهای شخصیتی شکل می گیرد و فقط محدود به هرویین و سیگار و الکل و امثالهم نیست. هر چیزی که باعث وابستگی انسان شود و ترک آن سخت و با عوارضی همراه باشد، اعتیاد محسوب می شود. از چنین منظری حتی فعالیت های شغلی، ورزشی، سیاسی و اجتماعی، و روابط خانوادگی و دوستی در مواردی خاص اعتیاد محسوب می شوند. پیل تاکید ویژه ای بر نقش خانواده در شکل گیری گرایش به اعتیاد دارد و البته به این نیز اشاره می کند که خود خانواده محصول جامعه و مناسبات اجتماعی حاکم بر آن است.


دلیل عمده ی گرایش به اعتیاد از نظر پیل این است که فرد قادر به کنار آمدن با دنیای بیرونی (یا حتی درونی) نیست و سعی می کند با روی آوردن به یکسری چیزها از دنیای واقعی فرار کند و از آن طریق به آرامش و احساس امنیت برسد. فرد معتاد به قدرت و توان خود باور ندارد و فکر می کند که نمی تواند مستقلا از پس مشکلاتش برآید. تفاوت بین فردی که معتاد نیست و فردی معتاد در این است که اولی دنیا را به عنوان عرصه ی خود می بیند، در صورتی که دومی جهان را زندانی بیش نمی داند.


از نظر پیل روابطی که در آن فقط یکی از طرفین به دیگری معتاد باشد، استثنا و بسیار نادر است. اعتیاد در رابطه یک پدیده ی دوطرفه است. معتاد به عشق آنقدر زیاده طلب است که معمولا فقط افرادی حاضرند به رابطه با او تن دهند که خود نیز گرایشی اعتیادوار به روابط عشقی داشته باشند. معتادان به عشق حتما نباید فقط با یک نفر باشند، بلکه این نوع اعتیاد در افرادی که با تعداد بیشتری نیز رابطه جنسی یا عشقی دارند دیده می شود.


حسادت از نظر پیل جزیی از رابطه اعتیادگونه است. فرد معتاد، معشوق را فقط برای خود می خواهد و برای رضایت روحی معشوق ارزشی قائل نیست. معشوق فقط وسیله ای ست برای برطرف کردن نیازهای او. برای فرد معتاد مهم نیست که معشوق راضی باشد و یا زندگی خوبی داشته باشد. مهم فقط این است که به هر قیمتی با او بماند. همین طرز تفکر باعث می شود که خیلی ها بعد از پایان رابطه نسبت به معشوق پیشین احساس تنفر پیدا کنند. معشوق فقط تا زمانی جایی را در ذهن و قلب عاشق معتاد پُر می کند که پاسخگوی نیازهای درونی او باشد. زمانی که دیگر نتواند این نقش را به عهده بگیرد، نه تنها دیگر جایی در زندگی عاشق معتاد نخواهد داشت، بلکه در بسیاری موارد مورد نفرت و خشم او هم قرار خواهد گرفت.


یک رابطه ی عشقی واقعی از نظر پیل تنها زمانی می تواند شکل بگیرد که هر دو طرف برای خود و دیگری ارزش قائل باشند و به حقوق و خواسته های خود و دیگری توجه کنند. چنین رابطه ای با این انتظار شکل می گیرد که هر دو طرف در رابطه رشد کنند، انسان های بهتری شوند و زندگی بهتری داشته باشند. این دید باعث می شود که حتی اگر یکی از طرفین دیگر مایل به ادامه ی رابطه در چهارچوب قبلی نباشد، طرف مقابل خواست او را دوستانه بپذیرد و با این موضوع برخوردی منطقی داشته باشد. پیل از اریش فروم نقل قول می آورد که یک رابطه ی عشقی واقعی فقط با حفظ فردیت دو طرف و احترام به نیازهای فردی خود و دیگری می تواند شکل بگیرد.


در کتاب "عشق و اعتیاد" با اینکه موضوع اصلی اعتیاد به عشق است، ولی نویسنده بسیار موشکافانه پدیده ی اعتیاد را مورد بررسی قرار داده و به نکات بسیار جالبی اشاره می کند. او همچنین در سراسر کتاب پیشنهاداتی برای مقابله با اعتیاد و از بین بردن چنین گرایشی ارائه می دهد. این کتاب متاسفانه دیگر بازچاپ نشده و به این دلیل در کتابفروشی ها قابل دسترسی نیست. فقط می توان دست چندم آن را از طریق آمازون یا سایت های مشابه خرید. خودم آن را از طریق آمازون به قیمت 3 یورو خریده ام.

 
Stanton Peele (with Archie Brodsky):
Love and Addiction (1975)



.

جمعه ۲ دسامبر ۲۰۱۱

قربانی تجاوز وادار به ازدواج با متجاوز شد


زنی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بود و به این دلیل در افغانستان زندانی شده بود، با این شرط که با متجاوز ازدواج کند، از زندان آزاد می شود.

سایت بی بی سی فارسی مطلبی راجع به این مورد تهیه کرده، ولی به دو نکته ی مهم هیچ اشاره ای نکرده:

اول اینکه در افغانستان زنانی که مورد تجاوز قرار می گیرند، از نظر حقوقی مجرم شناخته شده و محکوم به مجازات های سنگین می شوند.

نکته دیگری که مسکوت گذاشته شده، این است که قرار است برادر قربانی هم با خواهر متجاوز ازدواج کند!


.

فلش ماب: رقص مردم در خیابان های آذربایجان (ویدئو)




فلش ماب، (به انگلیسی: Flash mob) (فلش = صاعقه و مابیلیس = پویا) یک پدیده اجتماعی و جدید در رابطه با یک «قرار دسته جمعی هدفمند» به اصطلاح خودجوش است.

فلش ماب به گروه شهروندانی گفته میشود که از طریق رسانه های دنیای مجازی (اینترنت، ایمیل و غیره) یا تلفن همراه و یا نامه زنجیره ای همدیگر را خبردار کرده و در زمان معینی در مکان های عمومی برای انجام کار های شگفتی آور، از جمله اجراء کنسرت یا آواز گروهی فی البداهه، پرفورمنس و غیره تجمع میکنند.

شگفتی آور به این خاطر که نه مکان اجراء مناسب برنامه است (مثلا کنسرت یا «جنگ بالش ها» در بازار تره بار) و نه اغلب اعضای آن گروه اهل آن هنر هستند. در بسیاری موارد، طی اجراء برنامه دهها یا صدها شهروند رهگذر به گروه اولیه ملحق میشوند. در صد بزرگی از این شهروندان یکدیگر را نمیشناسند.

«فلش ماب» در ابتدا حرکتی بود کاملا غیر سیاسی و برای خوش گذرانی ولی امروزه برخی «گرد هم آیی ها» جنبه سیاسی و/یا اقتصادی به خود گرفته اند. 

(توضیح از ویکی پدیای فارسی)
.