سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

از خسرو گلسرخی تا حسن روحانی





این منصور حکمت با تمام حماقتش یک کشف بزرگ کرده بود: پدیده "توده ایسم". حکمت معتقد بود که چپ ایران به شدت تحت تاثیر فرهنگ اسلامی حزب توده است و هر چه هم به ظاهر تغییر جبهه دهد، باز در شرایط تعیین کننده در کنار ارتجاع اسلامی قرار خواهد گرفت. البته به نظر بنده ی حقیر این بیماری گریبانگیر همه نیروهای چپ دنیا بوده و هست. اینها با اینکه دائما به نظرات مارکس استناد میکنند، ولی از او فقط ریش درازش را به ارث برده اند و در عمل متاثر از کمونیسم روسی و نظرات و راه و روش لنینی هستند. خود منصور حکمت هم بیشتر تحت تاثیر لنین بود تا مارکس، وگرنه در عصر کنونی انقلاب کمونیستی را تبلیغ نمیکرد. مارکس بر خلاف چپ جهانی بر جنبه های مثبت و حتی انقلابی نظام سرمایه داری تاکید داشت و سرنگونی آن را تبلیغ نمیکرد.


ولی متاسفانه چپ جهانی طرز تفکر احمقانه لنین را به برخورد علمی مارکس ترجیح داد. بعد از گذشت صد سال هنوز جهان بینی لنینیستی بر چپ حاکم است و هیچ تغییری در برخورد اینها با مسائل و مشکلات داخلی و خارجی رخ نداده است. الگوی چپ ایرانی هنوز خسرو گلسرخی ست که کمونیسم را در "مولا علی" می جست. بخشی از دفاعیه ایشان در دادگاه در دوران شاه:


«ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم.
من که یک مارکسیست- لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.
هنگامی که مارکس می‌گوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ می‌توان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری ها. در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است».


و حالا برای نمونه به برخی تیترهای سایت چپ اخبار روز سی سال بعد از انقلاب اسلامی در ایران توجه کنید:


شورای هماهنگی راه امید: سلام بر صبوری مردم ایران و تبریک به روحانی


حزب دمکراتیک مردم ایران: پیروزی درخشان ملت ایران درانتخابات ریاست جمهوری


فدائیان خلق ایران (اکثریت): پیروزی در انتخابات را به مردم ایران تبریک می گوئیم!


‎اتحاد جمهوریخواهان ایران: امید به تغییر پیروز شد!


بیانیه مجمع اسلامی ایرانیان شهر کلن در باره "انتخابات"


این بار: روحانی آمد، و خوش آمد


شادباش به مردمی که رأی به تغییر دادند


جنبش زنان در ایران نیاز به رابطه با حاکمیت کنونی دارد


ریشه‌‌های استعماری صهیونیسم


ایالات متحده پیشتاز فاجعه جهانی

.
.

دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

خطرات وسیع شدن سوراخ اوزون



"هر کی اوزون رو سوراخ کرده، خودش بره بدوزتش!"


از سخنان گهربار یکی از نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی در نشستی پیرامون عظیم تر شدن سوراخ لایه ی اوزون

.
.

چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ساخت بچه طبق مدل



بعضی ها پیش بینی می کنند که در آینده می توان کودکان را طبق مدل فرم داد.

نمونه ای از سفارش هایی که در آینده به مراکز مربوطه تحویل داده خواهد شد:


- من میخوام پسرم یه خواننده معروف سیاهپوست بشه.


- من میخوام دخترم نوه خمینی و فیلمسازی مشهور بشه و در سال 2065 جایزه کن و اسکار و خرس طلایی و مشت نقره ای رو درو کنه.

- من میخوام پسرم رییس جمهور بشه و در پنجاه سالگی بزنه تو دهن آمریکا.

- من میخوام دخترم شکل گوگوش باشه و در هفت سالگی برترین نابغه ناسا بشه.

.
.

سه‌شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

نقش بادمجان در تاریخ ایران



چند وقت پیش داشتم با یه آلمانی صحبت میکردم، بهش گفتم که تو ایران بادمجان رو به کیر تشبیه میکنن و گوجه رو به کس. متوجه حرفم نشد و فکر کرد میگم بادمجان رو به کس تشبیه میکنن. واقعا به نظرش بادمجان بیشتر شبیه کس بود تا کیر. منم کلی بهش خندیدم و گفتم عجب احمقی هستی که حرفم رو نفهمیدی. آخه بادمجان کجاش شبیه کسه؟! ولی امروز که داشتم به بادمجانهایی که خریده بودم با دقت نگاه میکردم، دیدم طرف راست میگفت و شباهت بادمجان به کس خیلی بیشتره تا به کیر. هر چند هر چیز پت و پهنی شبیه کس نیست، ولی هر چیز درازی هم شبیه کیر نیست!


شاید با این کشف بزرگ امروز من ملت غیور ایران متوجه بشن که این بادمجانهایی که در طول تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله شون زیر چشم همدیگه کاشته اند، جریانش چی بوده!

.
.

یکشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

"سناریوی سیاه، سناریوی سفید" به روایتی دیگر



در کشورهای جهان سوم متاسفانه به دلیل عقب ماندگی فرهنگی حتی جریانات سیاسی قادر نیستند دنیا را آنگونه که هست، ببینند و در خیالات خود سیر میکنند. به همین دلیل تغییرات جدی در این کشورها با سرعتی لاک پشتی انجام می گیرد و در بسیاری موارد روند حرکت جامعه به شکل "یک گام به پیش و دو گام به پس" است. در خود ایران این معضل به وضوح دیده میشود. 98% مردم به همراه اکثریت جریانات اپوزیسیون به جمهوری اسلامی آری گفتند، سپس از آن روی برگرداندند، ولی با این وجود در تمام این سالها در دام بازیهای رژیم افتاده اند. شرکت در مضحکه های انتخاباتی، حمایت از بخشهایی از نظام (که همگی دائما وفاداری خود را به امام راحل و قانون اساسی اعلام میکنند) و طرفداری مستقیم یا غیرمستقیم از سیاستهای رژیم، ویروسی ست که گریبان اپوزیسیون ایرانی را گرفته و خلاصش نمیکند.


یکی از مهمترین نقاط مشترک جریانات اپوزیسیون با رژیم، غرب ستیزی آنان است. هر دو جبهه نه تنها تصویری واقعی از مملکت خودشان ندارند، بلکه دنیا را هم از پشت میله های زندانی که برای خود ساخته اند، می بینند. غرب ستیزی اپوزیسیون ایرانی باعث شده که به هر نوع کمک و حمایت از سوی کشورهای غربی با بدبینی نگاه کنند و آن را محکوم کنند. همانطور که مخالفت با شاه و "امپریالیسم" باعث شد اینها به حمایت از خمینی روی بیاورند و باعث جنایتهای بیشمار در داخل و خارج مرزهای ایران شوند، در سالهای اخیر به بهانه جلوگیری از جنگ، دوباره در جبهه فاشیستهای اسلامی قرار گرفته اند و غرب (و نظام سرمایه داری) را عامل همه مشکلات ایران و دنیا می بینند.


از دید اینها دولتهای غربی فاشیست اند و فقط به فکر چاپیدن و استثمار منابع مناطق دیگر هستند. برای همین هم دائما در تمام دنیا جنگ راه می اندازند، کشورها را تجزیه میکنند و از دیکتاتورها حمایت میکنند. این تصویر بیمارگونه از غرب تاثیراتی بسیار مخرب بر جامعه و موقعیت ایران داشته. نگاهی به تلاشهای دنیای غرب برای ایجاد و حفظ امنیت و صلح در جهان دروغین بودن این تصویر را بر ملا میکند. حدود هفتاد سال پیش به ابتکار غربی ها سازمان ملل متحد تاسیس شد که هدف اصلی اش نزدیکی ملل و برقراری امنیت و صلح در سطح بین المللی بود. سه سال بعد از آن باز هم بر اثر تلاشهای غربی ها اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید. جنبشهای اجتماعی ضد فقر، طرفدار محیط زیست، حامی حقوق زنان و اقلیتهای اجتماعی و غیره در غرب نه تنها سرکوب نشده اند، بلکه فعالیت هایشان گسترده تر شده و مورد حمایت رسانه ها بوده اند. بسیاری از خواسته های این جنبشها به مرور وارد قوانین شده. جنبشهای غربی در دهه های اخیر همواره مشارکت مردمی در زندگی سیاسی – اجتماعی را در سطح منطقه ای و بین المللی تقویت کرده اند، که به عنوان نمونه میتوان به حمایت شان از سازمان های غیر دولتی (NGO) اشاره کرد.


اینکه آیا نظامهای غربی واقعا طرفدار آزادی و حقوق انسان ها و دمکراسی هستند یا اینکه از این طریق فقط منافع اقتصاد بازار را نمایندگی میکنند، موضوع مهمی نیست. مهم نتیجه ی اعمال انسانها و نظام هاست. ولی شاید بد نباشد به یاد بیاوریم که عناصر انسان دوستی، آزادی و عدالت و برابری حداقل از عصر روشنگری به این سو حضور بسیار پُررنگی در تاریخ فلسفه، اندیشه و هنر غرب داشته اند و در روند تکامل جوامع بشری نقشی اساسی بازی کرده اند.



در همین رابطه: بالاخره انتظارات ایرانیان از کشورهای غربی چیست؟


.
.

شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شهابی که قرار است کره زمین را نابود کند



جمهوری اسلامی همیشه تاکید داشته که هدفش از فناوری هسته ای، نظامی نیست. از طرفی دیگر رییس جمهور آن تهدید میکند که قصد دارد اسراییل را از نقشه زمین حذف کند و به طور غیر مستقیم اشاره به چنین هدفی در رابطه با آمریکا دارند. وگرنه بیان این حرف که "ما تا نزدیکی مرزهای آمریکا پیش رفته ایم" چیست؟ ایران دائما کشورهای غربی را متهم به جنگ افروزی میکند، ولی در طول تاریخ هیچ کشور غربی به غیر از آلمان در دوران هیتلر قصد نابودی کل مردم کشورهای دیگر و یا یک قوم مشخص را نداشته. جمهوری اسلامی با همین تکنولوژی نظامی فکسنی خود در بسیاری کشورها مشغول فعالیتهای تروریستی، ایجاد تشنج و برافروختن یا دامن زدن به جنگهای قومی- مذهبی ست. حتی با کشورهای همسایه که مسلمان هستند روابط خصومت آمیز دارد و از طریق فعالیتهای تروریستی در پی بی ثبات کردن شان است.


چگونه میتوان باور کرد نظامی که تروریسم را وسیله ی اصلی خود برای مقابله با غرب کرده، از فناوری هسته ای برای مقاصد تروریستی خود استفاده نکند؟ بخش بزرگی از طرفداران نظام هنوز به جهاد معتقدند و شعار "وای به روزی که امام حکم جهادم دهد" در نزد اینها تبدیل به "وای به روزی که هسته ای شویم" شده! هر چند این شعار را علنا و رسما اعلام نمیکنند، ولی از لابلای حرفهایشان کاملا مشخص است که فناوری هسته ای را فقط برای افزایش فعالیت های تروریستی شان میخواهند.


جمهوری اسلامی تنها چیزی که تاکنون برایش مهم نبوده، پیشرفت صنعتی و اقتصادی و بهبود وضعیت مردم بوده. در زمینه اقتصاد و صنعت با شعار "اقتصاد مال خر است" زدند همان دستاوردهای شاه مرحوم را هم داغان کردند و تنها منبع درآمد کشور شد فروش پسته و نفت و یکسری چیزهای بدردنخور. نظامی که ادعا میکند برای بهبود وضعیت مردم میخواهد به فناوری هسته ای برسد، چگونه می آید در اوج تحریمها ارز دارو را حذف میکند و اینگونه باعث کشته شدن و ناقص شدن میلیونها انسان میشود؟ آیا جمهوری اسلامی با پافشاری بر برنامه هسته ای خود و بی تفاوتی در برابر سرنوشت ایرانیان همان بلایی را بر سر مردم ایران نمی آورد که قذافی آورد؟ نظامی که برای نجات خود، مردم کشورش را گوشت دم توپ میکند، نشان میدهد که حاضر است برای بقا شیوه ی قذافی و اسد را در پیش بگیرد و نه تنها بمب شیمیایی بر سر مردم ایران بریزد، بلکه حتی اگر امکانش را داشته باشند از سلاحهای اتمی هم علیه مردم کشورش استفاده کند.


آیا این یک اتفاق پیش پا افتاده است که جمهوری اسلامی یکی از موشکهای دوربرد خود را "شهاب" نام داده؟ از اسامی سلاح های نظامی یک کشور نیز میتوان به مقاصد ارتش آن پی برد. جمهوری اسلامی خود را "شهابی" می بیند که قرار است به کره زمین اثابت کند و بعد از نابودی کامل بخشهایی از آن، پرچم لا اله الا الله خود را در آن فرو کند. در این راه جان انسانها، چه ایرانی و چه غیر ایرانی، هیچ ارزشی برای رژیم ندارد. تنها چیزی که برایشان مهم است، رواج اسلام و "پیروزی حق بر باطل" است.

.
.

پنجشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

انقلاب در ترکیه؟!



من نمیدونم "انقلاب پیشرو" در کشوری مثل ترکیه چه صیغه ای ست! در ترکیه امکانات زیادی برای فعالیت سیاسی مسالمت آمیز و تغییرات گام به گام وجود داره. این نیروهای "پیشرو" میخوان بعد از انقلابشون چه سیستمی رو پیاده کنن؟ در تلویزیون دیدم که خیلی هاشون پرچم داس و چکش دست شون بود! 


انقلاب و شورش در خیلی ها احساسات مثبت ایجاد میکنه و خیلی ها این فکر رو میکنن که هر شورش و انقلابی مثبته. ولی بهتره آدم حواسش باشه از چه نیروهایی دفاع میکنه. سر همین "بهار عربی" دیدیم که ایرانیان و خیلی مردم دیگه رو شور و شوق برداشته بود و مطمئن بودند که الان در کشورهای عربی یک شاهکار تاریخی به وقوع می پیونده و همه جو زده شده بودند. البته اوضاع ترکیه اصلا قابل مقایسه با اوضاع پیشین کشورهای عربی نیست. ترکیه تنها کشور مسلمان در منطقه ست که دهه هاست دمکراسی داره و رسانه ها و جریانات سیاسی نسبتا در اونجا آزاد هستند. در کشورهای عربی "انقلاب" اجتناب ناپذیر شده بود، ولی در ترکیه چنین چیزی نیست و انقلاب همه چیز رو در اون کشور خراب میکنه. این نیروهایی که الان در خیابانها ریخته اند، به عنوان یک جریان اعتراضی که دولت رو به یکسری عقب نشینی ها وادار کنند و در برابر اسلامگرایان بایستند، عملکردشون مثبته. ولی به عنوان نیروهایی که بخوان انقلاب کنند و یک آینده ی کاملا ناروشن یا منفی رو برای ترکیه رقم بزنند، باید ازشون فاصله گرفت.

.
.

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اعتماد خوبه، کنترل بهتره!


اگه آدم بخواد از کسی جمله ای به زبان خارجی یاد بگیره، بهتره به مترجم کاملا اعتماد نکنه. یه بار در دوران مدرسه م، یکی از دختران آلمانی همکلاسی م با خوشحالی برام تعریف کرد که یه پسر ایرانی از کلاسمون بهش یاد داده که "دوستت دارم به فارسی" چی میشه: "کاکتوس تو کونم!"

پس بهتره در چنین مواردی جمله مربوطه رو یادداشت کنید و از طریق مترجمهای آنلاین و دیکشنری های آنلاین معنی ش رو چک کنید.

در ضمن گوگل یه سرویس هم داره که با اون میشه خطهای گوناگون رو به خطهای دیگه تبدیل کرد. مثلا یه جمله فارسی رو به لاتین می نویسید و بعد همون جمله رو با خط فارسی تحویل تون میده.

.
.

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تورهای دیسکو در اروپا توسط اطلاعاتی ها


نظام جمهوری اسلامی به دلیل تحریمهای بین المللی تحت فشارهای روزافزون قرار گرفته و روز به روز در سطح بین المللی بدنام تر میشود. برای نفوذ در بین مردم کشورهای خارجی و ایجاد سمپاتی نسبت به جمهوری اسلامی، رژیم دیگر به هر کاری دست میزند. به تازگی سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی تورهای بار و دیسکو در اروپا به راه انداخته اند و این اقدامات را تحت پوشش کار فرهنگی پیش می برند و مثلا قصدشان نزدیک کردن جوانان اروپایی و ایرانی با یکدیگر است. 

خلاصه اینکه مراقب فرزندتان باشید!

.
.

تجاوزات جنسی اسلامیون بعد از مسابقه فوتبال



دیشب بعد از تماشای مسابقه فوتبال بین تیمهای بایرن و دورتموند آخوندها و برادران در ایران کیر بدست در خیابانها و دشت و بیابان به دنبال صید میدویدند. چنین چیزی را چندی پیش یکی از برادران دلسوز، آقای دکتر اکبر اجباری در مقاله ای با عنوان "زیست جهان جنسی و مقوله ی حجاب" در سایت حکومتی رجانیوز پیش بینی کرده بود. بخشی از مطلب ایشان:


"شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامی که شخص بدنساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خود ارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همه‌ي ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است، چنین ماهیتی دارند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سکسشوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزشهای قهرمانی باشد. عناصر جنسی موجود در این ورزش، به شکل فزاینده‌ای سکسشوآل است.

داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل (لایی زن) و خشم مفعول (لایی خور). فریادها و خوشحالی‌ها و حتی عصبایت‌های حاصل از برد یا باخت، همگی کنش‌هایی سکسشوآل هستند".

.
.

شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

کشورداری مال خره!



از اظهار نظرات طرفداران رژیم:

"اینایی که فکر میکنن با عوض شدن رئیس جمهورمشکلات کشور حل میشه، همونایی هستن که تو فیسبوک زیر عکس ماشین، عدد ۳۷ رو کامنت میذاشتن تا چراغ ماشینه روشن شه!"


آره، واقعا راست میگی. چه فرقی داره کی رییس جمهور باشه یا دولت دست کی باشه؟ انتخابات در همه دنیا همه ش نمایشه. اصلا بهتره مملکت رو سپرد دست یک گوسفند واقعی. فکر نکنم از نظر تو فرقی داشته باشه. اصلا مملکت اداره نمیخواد. برنامه ریزی مال خره. اون امام بیچاره عمر نکرد تا این حرف هم از دهنش بزنه بیرون. اون بیچاره اون زمان فکر میکرد فقط اقتصاد مال خره. ولی اگه الان هنوز زنده بود، آگاهیش بیشتر شده بود و میفهمید که اصولا کشورداری مال خره. چقدر هم ماشاالله خرهای زیبا تو ایران ریخته. یکی ش رو کاندید کنید. چه فرقی داره؟ خدا خودش همه مشکلات رو حل میکنه.


نظامی که ولی فقیه داره و قوانینش مال 1400 سال پیشه، مسلما انتخاباتش هم نمایشی ست. ولی اصولا خیلی فرق داره که حکومت و اداره یک مملکت دست کی باشه. برای همین هم باید خواهان برکناری این نظام عوضی عصر حجری شد و اداره مملکت رو به دست جریانات و افراد باشعور سپرد.

.
.

خیار تو کونمون بکنیم یا موز؟




خواننده ای از طریق ایمیل از من پرسیده که بهتره آدم خیار تو کونش بکنه یا موز؟ از آنجا که من همیشه به فکر محیط زیست هم هستم و با اسراف شدیدا مخالفم، فکر میکنم که موز برای این کار بهتر باشه. اینم دلیل خردگرایانه و منطقی من:

از آنجا که آدم بعد از این عملیات نباید میوه رو حروم کنه و دور بریزه، موز برتر از خیاره. حتی اگه آدم کاندوم استفاده کنه (که البته حتما باید این کار رو بکنه تا کونش با مواد شیمیایی ای که به میوه ها میزنن، آلوده نشه)، حدسم اینه که خیار در حین عملیات بر اثر گرمای بدن کمی پخته بشه و دیگه به درد خوردن نخوره. موز ولی به دلیل پوست کلفتش مستحکم تره و من حدسم اینه که اگه بعد از عملیات چند ساعت در یخچال نگه داشته بشه، همچنان تازه ست و قابل خوردن.

.
.

جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

زنان عزیز، ببخشید!


روز چهارشنبه بعد از بریدن سر یک سرباز بریتانیایی در ملا عام در لندن، یکی از قاتلین اسلامی رو به دوربین های مردم گفت: "متاسفم که امروز زنان هم شاهد این صحنه شدند، ولی در کشور ما زنان هر روز با چنین تصاویری مواجه می شوند." 

بدبخت راست میگه دیگه. در کشورهای اینها زنها نه تنها هر روزه شاهد چنین صحنه هایی هستند، بلکه خودشان دائما قربانی چنین جنایاتی به دست اسلامیست ها هم می شوند. تازه به لطف اسلام عزیز تعداد قربانیان زن بیشتر از تعداد قربانیان مرد هم هست. 


برادران عزیز، لازم نیست اشک تمساح برای زنانی که در اروپا زندگی میکنند و استثنائا شاهد چنین صحنه هایی می شوند بریزید، بهتره این همه بلا سر زنان و کودکان در کشورهای خودتون نیارید!

.
.

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ه‍.ش.

دلایل خروج حزب سوسیال دمکرات آلمان از انترناسیونال سوسیالیستی



حزب سوسیال دمکرات آلمان به فعالیت خود در تشکل انترناسیونال سوسیالیستی پایان داد و قصد دارد یک تشکل بین المللی جدید با عنوان اتحاد پیشرو تشکیل دهد. مراسم تاسیس این تشکل امشب در شهر لایپزیگ آلمان با حضور نمایندگانی از هفتاد حزب سوسیال دمکرات برگزار می شود. حزب کارگر انگلیس و حزب دمکرات آمریکا نیز خواهان پیوستن به این تشکل هستند. یکی از اهداف اصلی "اتحاد پیشرو" یافتن راههایی برای پیوند زدن عدالت اجتماعی و پیشرفت در عصر گلوبالیزاسیون است. 


رییس کنونی "انترناسیونال سوسیالیستی"، گئورگیوس پاپاندرئو که تا سال 2011 نخست وزیر یونان بود، در نامه ای سرگشاده زیگمار گابریل رییس حزب سوسیال دمکرات آلمان را به افترازنی و ایجاد شکاف در صفوف نیروهای چپ متهم کرده است. ولی رییس کنونی حزب سوسیالیست یونان، اوانگلوس ونیزلوس اعلام کرده است که این حزب با "اتحاد پیشرو" همکاری خواهد کرد.


در حال حاضر 162 حزب و سازمان عضو "انترناسیونال سوسیالیستی" هستند، ولی سالهاست که این تشکل چندان فعالیتی ندارد. رییس حزب سوسیال دمکرات آلمان، زیگمار گابریل می گوید که وقتی به ریاست حزب رسیده بود، فعالیتهای "انترناسیونال سوسیالیستی" را مورد بررسی قرار داده و از دیدن اینکه چه نیروهایی در این تشکل عضو هستند، شوکه شده بود. برای نمونه حزب ناسیونال دمکرات مصر به رهبری حسنی مبارک تا پیش از بروز درگیری های خونین و انقلاب در مصر عضو این تشکل بود.


گابریل میگوید که خیلی ها برای مدتی طولانی این امید را داشتند که بتوان یکسری احزاب را از طریق عضویت شان در "انترناسیونال سوسیالیستی" دمکراتیزه کرد. ولی ساختارهای این تشکل قابل اصلاح نیست و از نظر او دبیر کل انترناسیونال سوسیالیستی، لوییس آیالا از نظر اداری فردی فاسد است.


مطلب بالا ترجمه این مقاله ی آلمانی ست.

.
.

سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

دودول رژیم در دست عابد توانچه




به این مرتیکه دیوث عابد توانچه که ژست چپ به خودش میگیره و مثلا زندان هم رفته، همیشه مشکوک بودم. این عکسش هم که از سایت وزین اخبار روز برداشتم، عین عکسهای برادران اطلاعاتی ست. ایشان در ظاهر خودش رو مخالف رژیم نشون میده و میگه نمیخواد در انتخابات شرکت کنه، ولی در لابلای حرفهاش قصد داره مردم رو پشت سر نظام جمهوری اسلامی بکشونه. ایشان منکر هر گونه شکنجه در زندانهای رژیم هم هست. بخشهایی از مصاحبه ایشان رو اینجا میذارم: 


"من قوانین پناهندگی همه کشورها را نمی‌دانم اما در مورد آلمان اطلاعاتی دارم. طبق اطلاعاتی که از تعدادی دوست پناهنده در آلمان به دست آورده‌‌‌ام شما در این کشور برای پناهندگی سیاسی باید ادعا کنی که "جانت" به دلیل فعالیت سیاسی در کشور خودت به خطر افتاده است. یعنی شما اگر حکم ۱۰ سال زندان را به آنها نشان بدهی یا باید ادعا کنی که در زندان به تو تجاوز می‌کنند و تو را می‌کشند یا اینکه باید جواب بشنوی که برو زندانت را بکش! اگر جانت در خطر بود آن وقت بیا تا فکری به حالت کنیم. (حالا مطمئن هستم کسی پیدا می‌شود و بالای منبر می‌رود که زندان چِنان است و چُنان است. هفت بار بازداشت موقت و بازجوئی شده‌ام و ۲ بار توسط دادگاه انقلاب محکوم به زندان شده‌ام. هر دو بار نیز حبس خود را در زندانی کشیده‌ام که از اتوی پرسی، آبمیوه گیری، ال‌ئی‌دی و کارت‌های بانکی ۵ میلیونی و غیره خبری نبوده است. میان زندانیان جرایم عمدی. پس می‌دانم درباره چه چیزی حرف میزنم.)

در اینکه سیستم حاکمه آلمان پناهجویان و مهاجران را وادار به دروغ گفتن می‌کند شک ندارم. خود آلمان‌ها از ایرانی می‌خواهند و آنها را تشویق و وادار می‌کنند که دروغ بگویند و از کشتارگاهی به نام ایران صحبت کنند. مهاجر یا پناهجو هم برای آنکه مورد پذیرش واقع شود دروغ می‌گوید و بعداً ناچار است پشت دروغ‌های خودش سینه‌خیز برود و جزئی از این دستگاه تبلیغی در می‌آید.

...

به نظرم مارکسیست‌ها باید به شکل ویروس خود را تکثیر کنند. با سرعت بالا اما به کیفیت یکسان و هر لحظه در حال تکامل ... اگر ویروس‌ها کار خودشان را خوب انجام داده باشند و اجازه ارسال نمونه ویروسی به خارج از سلول و رسیدن آنرا به گلوبول‌های سفید نداده باشند کار سیستم تمام است. اگر این پیام ارسال شده باشد که کشاکشی همه جانبه بین ویروس و سیستم آغاز می‌شود اما ویروس تکامل یافته می‌داند که برای مقابله با یک سیستم به بخش‌های حیاتی از جمله سیستم تنفسی حمله می‌کند تا ضعف عمومی ایجاد کند. ویروس یا درگیر نمی‌شود یا وقتی درگیر می‌شود که می‌تواند. نظام مند و دقیق عمل می‌کند و می‌داند اگر شکست بخورد کد ژنتیکی‌اش توسط سلول‌های امنیتی سفید کپی برداری می‌شود. برای همین جدال اصلی بر سر تکامل است. این سطح از تکامل نیاز به آگاهی بالا، ساختار هوشمند و معطوف بودن به تولید مثل ویروس را می‌طلبد."


.
.

دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

عجایب دنیای تجارت (1)



زمانی که نشریه منتشر میکردم، یکسری از بیزنس های ایرانی در آلمان موافقت کرده بودند در ازای پولی بسیار ناچیز تبلیغ شان را درج کنم. یکی از این بیزنس ها یک تولید کننده، پخش کننده و فروشنده بستنی و شیرینی ایرانی بود. ایشان بعد از اینکه پنج شش بار تبلیغش منتشر شده بود و هر دفعه صورتحساب برای پرداخت بدهی اش گرفته بود، پول را نمی پرداخت. تلفن هم میزدم، میگفت همین فردا پول را واریز خواهد کرد. از دو تن از آشنایان خواهش کردم که به مغازه ایشان بروند و از آقا بخواهند که بدهی اش را بپردازد. این هم فایده ای نداشت. 


بعد از این ماجرا دوباره به آقا زنگ زدم. گفت حالا چرا خودتون نمی آیید اینجا، با هم کمی حرف بزنیم، آشنا شویم، بعد ببینیم چه میکنیم؟! وقاحت بی انتهای ایشون دیگه رید به ماسک متمدنانه من و هر چه از دهنم در می اومد، نثارش کردم. مرتیکه عوضی هم می خواست مجانی آگهی بده، هم صاحب نشریه رو بکنه! کس کش دیوث!


بگذریم از اینکه از سی چهل تا فروشگاه ایرانی که قبول کرده بودند نشریه را برای فروش بگذارند و پنجاه درصد پولش را خودشان بردارند و پنجاه درصدش را به بنده بدهند، فقط سه چهار تای شان این کار را کردند و بقیه در طول سه سال حتی یک 
فنیگ هم پرداخت نکردند و پول بنده را کاملا بالا کشیدند.

.
.

یکشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

یک تجربه از دوست پسر پیدا کردن من



تا ده سال پیش زندگیم اینطوری بود که همیشه دوست پسر داشتم. بین جدایی و برقراری رابطه جدید بیشتر از دو هفته طول نمی کشید. بعد که بنا به دلایلی این سیکل و ریتم به هم خورد و مدتی طولانی دوست پسر نداشتم، خیلی عذاب می کشیدم. امکاناتم هم برای پیدا کردن دوست پسر جدید خیلی محدود شده بود، چون ارتباطاطم خیلی محدود شده بود و زیاد جایی نمی رفتم. گفتم بذار از امکانات اینترنتی و امثالهم استفاده کنم. 


زنگ زدم به یه شرکت همسریابی که در فرانکفورت بود و همیشه همه جا تبلیغ میداد. یارو رییسه گوشی رو برداشت. بهش گفتم من نمیخوام ازدواج کنم، میخوام فقط یه دوست پسر داشته باشم. چنین امکانی هم هست یا کسانی که به شما مراجعه میکنند، همه میخواهند ازدواج کنند؟ یارو برگشت گفت خانم، چه کسی از خود من بهتر؟ من دائما به لندن میام و همیشه چند روز می مونم. لابلای حرفهاش هم بهم حالی کرد که زن و بچه داره که یه وقت هول برم نداره. منم هی سعی میکردم محترمانه به روی خودم نیارم چه کس شعرهایی داره میگه و گفتگو رو متمدنانه تموم کنم، ولی یارو ول کن نبود. 


بعد فکر کرد شاید من یک نفر کمه برام و دنبال یه گروه کیر خر میگردم. گفت اتفاقا من خیلی دوست و رفیق تو لندن دارم. می تونیم همه با هم قرار بذاریم و شما با اونها هم آشنا بشید و از تنهایی دربیایید. دید که نه، این یکی هم نگرفت. از در عاشقانه وارد شد، که عجب خانم جالبی هستید شما. کاش من قبل از اینکه ازدواج کنم، با شما آشنا شده بودم. اصلا ما تیپ مون خیلی به هم میخوره. انگاری برای هم ساخته شدیم. خلاصه به هر زحمتی بود، تونستم باهاش خداحافظی کنم و گوشی رو قطع کنم. بیشتر از یک ساعت این گفتگو طول کشید و همه ش اصرار میکرد که شماره تلفن و مشخصاتت رو بده. 


من نمیدونم مرتیکه چه فکرهایی پیش خودش میکرد. خب اگه من می خواستم بکنم، واسه چی زنگ میزدم به این الاغ. کافی بود برم تو خیابون و به چند نفر پیشنهاد بدم. بالاخره بعد از چند ساعت که می تونستم موفق بشم یکی رو پیدا کنم که با هم یه شب بخوابیم. واسه چی یکی از فرانکفورت بیاد لندن؟ مگه لندن یه دهکوره ست؟ چند میلیون مرد تو لندن ریخته. بالاخره از این چند میلیون چند هزارتاش که حاضر هستند با یکی مثل منم سکس داشته باشن. حکایت این دوستان اینترنتی ست که از ایران میخوان آدم رو حشری کنن و هی سکس چت میکنن. خب اگه آدم بخواد فقط با ایرانی سکس داشته باشه، مگه اینجا ایرانی قحطی ست؟ چند صدهزار ایرانی تو همین دور و بر ما زندگی میکنه. واسه چی برم یکی از ایران بردارم بیارم که بکنمش؟ 


این سری مطالب به طور سریالی منتشر خواهد شد. منتظر سریالهای بعدی باشید.

.
.

جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

آیا زیبایی، ثروت محسوب میشود؟



حتی در دانشگاهها هم به آدم یاد می دهند که زیبایی در مورد زنان ثروت محسوب میشود. ولی آیا واقعا اینطور است؟ با ثروت میتوان خرید، با زیبایی ولی در اکثر موارد زنان فقط می توانند خود را بفروشند. به افراد مونث زیبا از همان بچگی به عنوان شیئی نگاه می شود. زیبایی آنان در مرکز توجه قرار دارد و کمتر به هوش و دانایی و روح و احساسات آنان توجه می شود. 


اگر آدم عاقلانه عمل کند، می تواند ثروت خود را بیشتر کند یا حداقل آن را از دست ندهد. زیبایی ولی با پا به سن گذاشتن، از بین می رود و هر چقدر هم آدم پول خرج کند و خودش را مثله کند، نمی تواند زیبایی بر باد رفته اش را به دست بیاورد.


تنها وجه مشترک زیبایی با ثروت مادی این است که هر دو در اکثر موارد صاحبانش را بدبخت میکنند. اکثر مردان به زنان زیبا فقط به چشم "تیکه ای کردنی" نگاه میکنند و اکثر زنان از آنان متنفرند. اکثر زنان زیبا به همین دلیل اعتماد به نفس ندارند و با پا به سن گذاشتن و از دست دادن زیبایی شان دچار مشکلات شدید روحی می شوند. بسیاری از آنان در جوانی بیرحمانه مورد سواستفاده قرار می گیرند و سر از فاحشه خانه یا بونگا-بونگاهای برلوسکونی ها و قذافی ها در میاورند.


خیلی ها متعجب اند که چرا در سالهای اخیر در کشورهای غربی گرایش به اسلام تشدید شده. مسلمانان رادیکال می شوند، مسیحی ها به اسلام روی می آورند، جنایتکاران اسلامیست مثل بن لادن و احمدی نژاد از محبوبیت برخوردار می شوند و ستاره های "فرهنگ پاپ" به بلندگوی اسلامیون تبدیل می شوند.


چنین پدیده ای عجیب نیست. تاکید "فرهنگ پاپ" فقط بر مادیات است - با شعار "پول دنیا را می چرخاند". این فرهنگ دائما تبلیغ میکند که برای رسیدن به پول و قدرت باید خود را بفروشیم. حتی وقتی آدم دنبال کار است، به آدم می گویند که باید یاد بگیرد در بازار کار خودش را بفروشد – با اغراق در مورد توانایی هایش، با دروغ، و حتی با به کارگیری جذابیت های جنسی اش.


جامعه ای که تاکیدش روی مادیات است، انسان های بیمار تولید میکند و شانسی برای بقا ندارد. روح انسان هم به غذا نیاز دارد. بر اثر گرسنگی روحی و فقر معنوی، انسان می تواند به راحتی در دامان فاسدان و منحرفین و افراطیون از هر قماش بیفتد. 

.
.

جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

هنر عشق - یک داستان کوتاه بسیار جالب



هنر عشق
یک تک گویی (نمونه ای از آثار پست مدرن)


[دونالد پشت میز کوچک تاشو نشسته و نوارهای راهنمای گالری را اجاره می دهد. مرد خجالتی وارد می شود و یک ضبط صوت و نوار از دونالد اجاره می کند. گوشی را به گوش می گذارد و صدای متین موقر نوار را می شنویم.]  

صدا: به نمایشگاه ما «پست مدرنیسم : مد یا جریان؟» خوش آمدید. این نمایشگاه و راهنمای ضبط شده با همکاری و همراهی مجله «هاستد» و لیکورسازی «سانتوری» برپا شده است. اولین اثری که در این نمایشگاه می بینید «رنج و عذاب راکون مصلوب» نام دارد و اثر «کروگرهاس» است. اما وقتتان را با تماشای آن تلف نکنید. به جایش نگاه کنید ببینید چه کسی همین الان وارد  گالری می شود.

[ یک زن جذاب وارد می شود و مشغول تماشای آثار می شود. ]
صدا: باید این واقعیت را قبول کنی که تو یک بعدازظهر جمعه، برای تماشای هنر پست مدرن به اینجا نیامدی، آمدی که با کسی آشنا بشی. به این امید آمدی که یک آشنای پست مدرن پیدا کنی. تو این را می دانی، من هم می دانم و دونالد از ما بهتر می داند که این نوار را به تو اجاره داد.

[مرد نگاهی به دونالد می کند. دونالد چشمک می زند و با انگشت اشاره به او شلیک می کند.]
صدا: حالا لازم نیست بترسی. من بهت کمک می کنم. نگران نباش. من بهت می گویم که چی بگی و چی کارکنی.حالا آرام به طرفش برو و پشت سرش بایست و به همان نقاشی که او نگاه می کند  نگاه کن. یالا برو دیگه!

[مرد به سمت زن می رود و کنارش می ایستد.]
صدا: حالا یک نوع ذوق زدگی کنترل شده به صدایت بده و بگو : «فوق العاده است، نه؟ اینکه چه طور مرزهای فرمالیسم را کنایی را خلق کند  

مرد: این مزخرفات یعنی چه؟
      
[ زن برمی گردد و به مرد لبخند می زند.]
صدا: نه احمق! اون چیزی رو که من گفتم تکرار کن.

مرد: آه، فوق العاده است، نه؟ اینکه چه طور مرزهای فرمالیسم را پشت سر گذاشته
و ...

صدا: پشت سر گذاشته تا چنین اثر ...

مرد: پشت سر گذاشته تا چنین اثر ...

صدا: ... کنایی را خلق کند.

مرد: منظورم این است که چنین اثر کنایی را خلق کند.

[زن سرخورده به نظر می رسد و نگاهی ازسر بی اعتنایی به مرد می اندازد و به طرف دیگری می رود، مرد شانه بالا می اندازد و از آنجا دور می شود.] 
صدا: به این راحتی که نمی خوای تسلیم بشی؟ برو طرفش، ببین، داره به آن مجسمه آشغال نگاه می کنه. تو هم برو  نگاش کن، زیاد نزدیکش نشو که نترسه.

[مرد آرام به طرف زن می رود.] 
صدا: حالا بگو: «این اثر در آدم روح می دمد. این طور نیست؟»

مرد: برو بابا!

زن: دقیقا، نظر من هم همین است.

مرد: چی؟

زن: من با شما موافقم، « برو بابا ». این احمق موقع ساخت این مجسمه به چی فکر می کرده؟

مرد: شما واقعا" من رو تحت تأثیر قرار دادید. من واقعا" هیچی از این نوع هنر نمیفهمم.

صدا: این حرف رو نزن، این راهش نیست، باید آدم با معلوماتی به نظر برسی.

زن: آه، پس چند لحظه پیش مسخره بازی در می آوردید؟ اون حرف ها درباره پشت سر گذاشتن مرزهای فرمالیسم و اثر کنایی؟

مرد: آره، درسته.

زن: اولش باورم نشد، خیال کردم بازهم از اون احمق هایی که راه می افتند و میخواهند با معلومات جلوه کنند.

صدا: ولش کن بابا، گندزدی، اگه فکر می کنی صداقت باعث می شه که بتونی ...

مرد:[با فریاد] من نمی خوام کاری بکنم، فقط می خوام با یه آدم خوب آشنا بشم.

[مکث]
زن: فکر مکنم نباید عجله کنیم. لازم نیست در مورد همه چیز الان تصمیم بگیریم، شما این طور فکر  نمی کنید؟

مرد: من رو ببخشید.
         
[مرد گوشی را از گوشش درمی آورد و ضبط صوت را به دونالد پس میدهد.]

مرد: [به دونالد] من این رو لازم ندارم. ( به طرف زن می رود.)

زن: آفرین، من نمی دونم چرا آدم ها اصلا" اینها را اجاره می کنند.

[مرد دوم وارد می شود و از دونالد یک ضبط صوت اجاره می کند و شروع به تماشای آثار می کند.]
مرد: من فکر می کردم می تونه کمک کنه. آخه من چیز زیادی از هنر نمی دونم.

زن: ولی من چیزهای زیادی درباره اش می دونم. اینها آشغال اند.

[هر دو خارج می شوند. بار دیگر صدای ضبط را می شنویم.]  
صدا: به نمایشگاه ما« پست مدرنیسم: مد یا جریان؟» خوش آمدید. اما وقت خودتان را با این به اصطلاح آثارهنری تلف  نکنید. ببینید کی همین حالا وارد گالری شد

[یک مرد جوان وارد می شود. مرد دوم نگاهی به دونالد می کند و دونالد به او لبخند می زند.]


نوشتۀ: مایکل فولی
ترجمۀ: سام فرزانه - نیما ملک محمدی


.
.

پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

عکس عاشقانه - سکسی احمدی نژاد و مشایی



یک عاشقانه ملایم - از بالا
یک پورنوی داغ - از پایین

(متاسفانه بخش پایین فعلا در دسترس نیست.)

هر دو کاملا راضی به نظر می رسند. هر چند انگار احمدی نژاد واقعا عاشقه، ولی مشایی فقط از روی هوس بازی به این رابطه رو آورده.



.
.

چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

قدرت تخریبی شوخی درباره اندازه کیر



جوک و شوخی درباره اندازه کیر به همان اندازه می تواند آثار مخرب بر جا بگذارد که جوکهایی که زن در آن به کس و کون تقلیل داده میشود. عجیب نیست که این همه مرد دچار عقده های جنسی اند و این عقده ها در عرصه های گوناگون زندگی شان خود را نشان میدهند. در همان سنین بلوغ خیلی از پسران از اندازه کیرشان خجالت میکشند و در ارتباط با دختران و همچنین با پسران اعتماد به نفس ندارند. این کمبود اعتماد به نفس در برخی مردان با گذشت زمان تشدید میشود و می تواند تمام عمر آنان را دنبال کند. شوخی درباره اندازه کیر می تواند به عقده حقارت (خودحقیربینی) در مردان منجر شود و این عقده می تواند آنان را به سمت خشونت سوق دهد.


همانطور که جوکها وشوخی هایی که زنان را تحقیر میکنند بر تصورات و روح و روان مردان نیز تاثیرات منفی بر جا میگذارند، جوکها و شوخی های مربوط به اندازه کیر تاثیرات منفی بر تصورات و روح و روان زنان نیز میگذارند. 

.
.

یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اجازه دفن پیکر یک مهاجر افغانی در نیریز داده نشد



رادیو زمانه: "به گزارش تارنمای “جمهوری سکوت” در روز ۱۱ فروردین‌ماه جاری مقامات شهرستان نیریز، از توابع استان فارس، از دفن پیکر یک زن مهاجر افغانستانی به نام فاطمه نوروزی در این شهر جلوگیری کرده‌اند.

بنا به این گزارش خانواده و نزدیکان فاطمه نوروزی مجبور شده‌اند جنازه وی را به شهرستان استهبان برده و در آن جا به خاک بسپارند.

فرمانداری و مقامات نیریز به این دلیل از دفن پیکر این زن جلوگیری کردند که سکونت مهاجران افغانستانی در این شهر ممنوع اعلام شده است.

این در حالی است که حضور مهاجران افغانستانی در شهرستان نیریز در سال‌های گذشته چشمگیر بوده است و مردان افغانستانی در سنگ‌بری‌های این شهرستان کار می‌کرده‌اند.

این گزارش می‌افزاید در اوایل پاییز ۱۳۹۱ اعلام شد که مهاجران در این شهر حق سکونت ندارند به همین خاطر خانواده‌های افغانستانی بیشتر به شهرستان‌های مجاور نیریز نقل مکان کرده و کارگران مجرد نیز از سنگ‌بری‌ها اخراج شدند.

این اخراج‌ها، تعطیلی کامل سنگ‌بری‌ها را در پی داشت که با تفاهم کارفرمایان با دولت، به کارگران مجرد افغانستانی اجازه داده شد به‌طور موقت در سنگ‌بری‌ها بمانند.

در سال‌های اخیر فشار حکومت ایران بر افغانستانی‌های مهاجر افزایش کم‌سابقه‌ای یافته است و برخی از استان‌ها و شهرها مانع از اقامت این مهاجران شده‌اند. افزون بر این محدودیت‌های روزافزون اعمال‌شده از سوی جمهوری اسلامی موجب شده است که گروه‌هایی از مهاجران افغانستانی یا به ترکیه بروند و یا به افغانستان بازگردند."

.
.

جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

رفتار جوامع غربی با بیماران روانی در گذشته



این مطلب خلاصه ی فصلی ست از کتاب "معمای اسکیزوفرنی – کشف رمز از یک بیماری"، نوشته هاینتس هفنر. این کتاب برای اولین بار در سال 2000 به زبان آلمانی منتشر شده. من چاپ سوم آن را که در سال 2005 منتشر شده، مورد استفاده قرار داده ام. 


در اروپا در قرون وسطا بیماران روانی همراه جنایتکاران و افراد دیگری که احتیاج به مراقبت داشتند و امکانش را نداشتند، در زندانهای ویژه نگهداری میشدند. در قرن نوزدهم بخشی از بیماران روانی در پناهگاه هایی با شرایط بسیار مختلف نگهداری میشدند. بخشی از آنان نزد خانواده زندگی میکردند. بیمارانی که در کنار خانواده زندگی میکردند، بخشی شان در زندگی و فعالیت های روزمره خانواده شرکت داشتند، ولی بخش دیگری که تعدادشان کم نبود، در شرایطی مانند حیوانات و در اتاقکهایی به کثیفی طویله زندگی میکردند. 


در قرن نوزدهم با گذار از جامعه کشاورزی به جامعه صنعتی و شهری شدن، این هدف در دستور کار قرار گرفت که فشار ناشی از مراقبت از بیماران و معلولین از دوش خانواده برداشته شود و با کمترین هزینه راههایی دیگر برای آن پیدا شود. در نتیجه ی سکولاریزه شدن جوامع غربی، دولت این امکان را داشت که از اماکن کلیسا استفاده کند و به این ترتیب بخشی از صومعه ها را تبدیل به مکانی برای نگهداری بیماران روانی و معلولین کرد. با این کار از طرفی خانواده ها از فشارهای ناشی از نگهداری اعضای بیمارشان و عذاب وجدان رها شدند، و از طرف دیگر زمین های کشاورزی و کارگاههای صومعه ها امکان خوبی بود برای استفاده از نیروی کار بیماران و به کار کشیدن آنان. اکثر این صومعه ها هیچگونه ارتباطی با بیمارستان های عمومی نداشتند. اتفاقات تاریخی باعث شد که بیمارستان های روانی در نقاط پرت برپا شوند و ارتباطی با سایر متخصصین علوم پزشکی نداشته باشند.


تئوری جداسازی


بسیاری از روانپزشکان، از جمله "رولر" روانپزشک آلمانی بر این باور بودند که برای درمان بیماران روانی باید آنان را از جامعه و از زندگی معمولی (نرمال) به دور نگه داشت و آنان را در انزوای کامل قرار داد. این تئوری به کار هم بسته شد. رنج و عذابی که بیماران روانی در این سیستم می کشیدند، در نوشته ای از "ویلمانس" (1929) بازتاب داده شده. او می نویسد: "خیلی سخت بود بیمارانی را که به دلیل انزوای طولانی مانند حیوانات وحشی شده بودند، لخت بودند و به گه و خون پریود آلوده، به نظم عادت داد. بعضی از آنان باید در گونی به حمام برده میشدند." 


انگلیس و آمریکا – پیش قراولان داروینیسم اجتماعی

جهان بینی رایج در بین مردمان آن زمان که در تئوری هایی مانند داروینیسم اجتماعی بازتاب می یافت، راه را برای پاکسازی نژادی نازیها هموار کرد. کشف این واقعیت که اقشار باسواد کمتر بچه دار می شدند و اقشار پایینی بیشتر، باعث شکل گیری این تخیل در بین داروینیستهای اجتماعی شد که انتقال ژنهای خراب اقشار پایینی به نسلهای بعدی، با توجه به اینکه آنان بیشتر از نسلهای "سالم و قوی" بچه دار می شدند، باعث از بین رفتن اقشار "قوی" و منجر به زوال جامعه خواهد شد. (آ.س.: باید اشاره کرد که داروینیستهای اجتماعی، توانایی های ذهنی و جسمی و ابتلا به خیلی از بیماریها را فقط و فقط ارثی و ژنتیک می دانند.)


با تاثیرگیری از فلسفه نبرد و قدرت نیچه جنبش پاکسازی نژادی (یوژنیک، به-نژادی) در انگلیس، آمریکا، آلمان، فرانسه، سوییس و کشورهای اسکاندیناوی شکل گرفت. کلمه "یوژنیک" (Eugenics) که من (آ.س.) در اینجا به عنوان "پاکسازی نژادی" از آن استفاده کرده ام، به آمارشناس بریتانیایی فرانسیس گالتون برمیگردد. گالتون با چارلز داروین نسبت خانوادگی نزدیک داشت. در سال 1909 "انجمن یوژنیک" در لندن تاسیس شد. در سال 1910 رییس "لابراتوار ژنتیک" آمریکا "بخش تحقیقاتی یوژنیک" را به راه انداخت. هدف این موسسه تحت نظر قرار دادن تغییرات جمعیتی آمریکا از نقطه نظر یوژنیک و دخالت در این روند بود.


این ایدئولوژی ها که به اسم علم سعی در کسب حقانیت داشتند، موفق شدند عقیم سازی اجباری را در کشورهای پیشرفته قانونی کنند. تا پیش از جنگ جهانی دوم بیست کشور پیشرفته عقیم سازی اجباری را وارد قوانین خود کرده بودند. این ایدئولوژی های ژنتیک با فلسفه ی نژادی ناسیونال سوسیالیست ها (نازیها) ترکیب شدند و توانستند جامعه را از نظر روانی برای جنایات هیتلر آماده کنند. 


حامیان چپ پاکسازی نژادی 

جنبش پاکسازی نژادی (یوژنیک) فقط از نظریات داروینیسم اجتماعی تغذیه نمیشد، بلکه متکی به استدلالات اقتصادی هم بود و نگهداری از بیماران روانی و معلولین را هزینه ی مالی بالا برای جامعه می دانست. به همین دلیل طرفداران یوژنیک با گذشت زمان خواهان اقدامات دائما رادیکال تر میشدند. روانپزشکان و متخصصان اعصاب، حقوقدانان و متخصصان علوم ژنتیک، احزاب سیاسی از جمله حزب سوسیالیست سوئد، تعدادی از نمایندگان حزب سوسیال دمکرات آلمان و حتی تعدادی از انساندوستان اروپایی به حامیان اقدامات رادیکال یوژنیک پیوسته بودند.


تا نابودی رایش سوم (دوران حاکمیت هیتلر) مجموعا 360.000 نفر که نیمی از آنان زن بودند، مورد عقیم سازی اجباری قرار گرفتند. کولیها، یهودیان و افراد مبتلا به بیماری های ارثی در دوران حاکمیت ناسیونال سوسیالیسم در آلمان اجازه بچه دار شدن نداشتند. (اشاره: تعداد بیماریهایی که ارثی محسوب میشدند، در آن زمان بسیار بیشتر از امروز بود.)



عقیم سازی اجباری در کشورهای غربی 

ایالت ایندیانا در آمریکا در سال 1907 قانون عقیم سازی اجباری را تصویب کرد. تا سال 1913 یازده ایالت دیگر در آمریکا چنین قانونی را به تصویب رساندند. در سال 1927 دیوان عالی ایالت متحده آمریکا عقیم سازی اجباری را از نظر حقوقی بلامانع دانست. در سال 1985 هنوز در 19 ایالت آمریکا قانون عقیم سازی اجباری وجود داشت. دانمارک در سال 1928 عقیم سازی اجباری را قانونی کرد، سوئد و نروژ در سال 1935. عقیم سازی اجباری تا سال 1976 در سوئد قانونی بود و دهها هزار نفر قربانی آن شدند.


کشتار جمعی بیماران روانی در دوران هیتلر (رایش سوم)

فاشیستها در آلمان از طریق تبلیغات سیستماتیک و گسترده، جامعه را آماده پذیرفتن کشتارها و جنایاتی کردند که قرار بود به راه بیندازند. عملیات کشتار بیماران روانی، که در اولین اقدام شامل 75.000 انسان میشد، دقیقا برنامه ریزی شده بود. به این منظور حتی یک شرکت حمل و نقل تاسیس شده بود. محل کشتارگاه ها از قبل انتخاب شده و تاسیسات لازمه در آن به کار انداخته شده بود- این وظیفه ی کثیف به عهده بیمارستان ها انداخته شده بود. به همه بیمارستان های روانی دستور داده شده بود که بیمارانی را که امیدی به بهبودشان نیست، گزارش کنند. 9 پروفسور روانپزشک و 39 پزشک دیگر این گزارشها را مورد بررسی قرار میدادند. تصمیم درباره زنده گذاشتن یا کشتن بیماران روانی با یک ضربدر روی گزارش نهایی میشد. سپس بیماران روانی، که اکثرا یا معلولیت ذهنی داشتند یا به اسکیزوفرنی مبتلا بودند، به کشتارگاه ها فرستاده میشدند و در آنجا در اتاقهای گاز به قتل می رسیدند. مراکز رسیدگی به معلولین که زیر نظر کلیسا بودند نیز در این اقدامات شرکت داشتند.


Heinz Häfner: Das Rätsel Schizophrenie – Eine Krankheit wird entschlüsselt, 2005, C.H. Beck Verlag


.
.

سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حرکت اعتراضی: مردان کرد ایرانی در لباس زنانه



دویچه وله: دادگاهی در شهر مریوان ایران سه متهم به نزاع خانوادگی را به گردش در سطح شهر با لباس زنانه سنتی کردستان محکوم کرد و این حکم روز ۲۶ فروردین (۱۵ آوریل) برای یکی از متهمان به اجرا درآمد. این موضوع توسط دوربین شهروندخبرنگارها ضبط و در اینترنت پخش شد. چنین حکمی با واکنش اعتراضی کسانی مواجه شد که اعتقاد دارند "زن بودن خجالت‌آور نیست و لباس زنانه نماد تحقیر نیست."


در اعتراض به این حکم
صفحه‌ای در فیسبوک درست شده است که در آن مردان عموما کرد تصویر خود با پوشش زنانه‌ی کردستان را منتشر کرده‌اند. به زعم این مردان، ایرادی در پوشیدن لباس زنانه نیست. عنوان این صفحه زن بودن ابزار تحقیر و تنبیه هیچ کس نیست است و در طول چند روز حدود هفت هزار عضو یافته است.







.
.

یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

وقتی اسپرم ایرانی سرنوشت آدمها رو تعیین میکنه!



ایران به ندرت حاضر میشه تابعیت کسی رو پس بده و تابعیت ایرانی به طور اتوماتیک از پدر به فرزندان منتقل میشه. یعنی یک مرد ایرانی که تابعیت ایرانی داشته، از کودکی در خارج زندگی کرده و با یک زن خارجی هم ازدواج کرده، تابعیت پسر و نوه و نتیجه ها و نبیره هاش هم ایرانی باقی می ماند. یعنی اگه یک زن آلمانی با یک مردی که جدش ایرانی بوده، ازدواج کنند و بچه دار بشن، بچه شان اتوماتیک تابعیت ایران را هم می گیره. این قانون فاشیستی از دوران رضا شاه حاکمه.


مشکلی که الان پیش آمده، اینه که چند ماهی ست در آلمان در مورد ایرانیانی که تابعیت آلمان را گرفته اند، ولی امکان پس دادن تابعیت ایرانی را نداشته اند، در اوراق و مدارکشان می نویسند که تابعیت ایران را هم دارند. شنیده ام کسانی هم که جدیدا کارت شناسایی یا پاسپورت آلمانی شان را تمدید کرده اند این بلا به سرشان آمده. این واقعا خیلی خطرناکه. مثلا آدم میره سفر به یک کشور دیگه، اونجا یه چیزی براش پیش میاد (مثلا تصادف میکنه، میفته بیمارستان و چند روز بیهوشه)، بعد به جای اینکه به سفارت آلمان خبر بدن، به سفارت ایران خبر میدن. چون می بینن که آدم تابعیت هر دو کشور رو داره و خب برای اونها فرقی هم نداره که به کدومشون خبر بدن. 


معلوم نیست چه چیزهای دیگری در انتظار ماست. چند روز پیش این خبر را در دویچه وله خواندم که یک دادگاه در آلمان مردی ایرانی را به پرداخت مهریه محکوم کرده. زن و مرد هر دو تابعیت آلمان رو داشتن و در اینجا زندگی میکردن، ولی دادگاه بر اساس قوانین ایران رای صادر کرده. از بدشانسی ما شاید در آینده در یکسری موارد دیگه هم بخوان برای ما قوانین ایران رو به کار ببرن، فقط به این دلیل که نتونستیم تابعیت ایرانی مون رو پس بدیم. و این بچه ها و نوه ها و نتیجه ها و نبیره های بدبخت ما چه گناهی کردن که باید نسل به نسل تابعیت اجدادشون رو به دوش بکشن، با اینکه اصلا خودشون رو متعلق به اون جامعه نمی دونن و هیچگونه تماسی باهاش ندارن و نمیخوان داشته باشن؟!

.
.

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حرکات نمایشی فوق العاده دیدنی یک فوتبالیست زن (ویدئو)



حرکات دیدنی یک فوتبالیست زن

به این نوع بازی با توپ Crossbar Challenge می گویند. بازیکن به جای اینکه توپ را داخل دروازه شوت کند، باید آن را به تیر دروازه بزند.

.
.

دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

پاپ جدید پای زندانیان را میشورد و می بوسد (ویدئو)



حدود دو هفته پیش پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک های جهان در مراسمی مذهبی پای دوازده زندانی را شست و بوسید. این زندانیان از کشورهای مختلف و پیرو مذاهب مختلف بودند. دو دختر جوان هم در بین این زندانیان بودند. ویدئویی کوتاه از این مراسم (50 ثانیه) در وسط این صفحه آمده.

.
.

یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تجاوزات و قتل های انجام گرفته به دست شمس تبریزی



معرفی کتابی از رضا فرمند که در آن به آزارها، تجاوزات و قتل هایی که به دست شمس تبریزی انجام گرفته می پردازد.


این مطلب چهار صفحه ست. روی لینک که بزنید، صفحه چهارم باز میشود که مربوط به موضوعی ست که به آن اشاره کردم. در پایین مطلب لینک صفحات دیگر آمده.

.
.

جمشید کجا میخوابیده؟!



این تخت جمشید چرا اسمش تخت جمشیده؟ جمشید اونجا می خوابیده؟!

.
.

جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

گزارش تصویری: سبیل به کدام دختر بیشتر می‌آید؟



حدود ۳۰۰نفر در «سیبیل‌واره‌ای» با عنوان «سیبیل به کی بیشتر میاد؟» در ایران شرکت کردند و «خوش سیبیل‌ترین‌ها» انتخاب شدند. نکته جالب حضور پرشمار زنان در این مسابقه است. گزارش تصویری دویچه وله از «سیبیل‌واره» را ببینید.

.
.